تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و ربقهء طاعت را خلع كرده و در امور سياسى خود مستقل شدند . و چون مرد فَطِن و زيركى نبود لهذا گاهى بر حضرت جواد سخت مىگرفت و گاهى توسعه مىداد ، گاهى زندان مىنمود و گاهى آزاد مىكرد . معتصم علما را گرد مىآورد تا با حضرت محاجّه كنند ، به گمان آنكه لغزشى در گفتارش پيدا شود و او را بدان لغزش مأخوذ دارد ، و يا مقامش را بدان لغزش فروكاهد . و يك بار نامه‌هائى را بر عليه وى مزوِّرانه جعل كرد كه متضمّن دعوت مردم به بيعت خود بوده است ، اما مع حُسْن الاتّفاق نتيجه و ثمرهء آن تمهيد ، چيزى نبود مگر إعلاء شأن و اظهار كرامت و فضل آن حضرت . و بر اين اساس پيوسته بر حِقْد و غيظ معتصم مىافزود ، و طاقت نمىآورد تا آن حقد و حسد را كتمان كند و وى را به محبس روانه مىساخت . و در بار آخرين كه او را زندان نمود ، از زندان بيرون نياورد تا تدبير كشتن او را نمود . بدين قسم كه به زوجه‌اش دختر مأمون سمِّى فرستاد و از او درخواست كرد تا آن را به امام بدهد . امّ الفَضْل دعوت معتصم را اجابت كرد ، و حضرت با سمِّ معتصم از دنيا رفت . امّ الفَضْل چون اثر سمّ را در بدن آن حضرت ديد ، وى را در خانه فريداً غريباً تنها و يله گذارد تا حضرت جان داد . معتصم نيرنگ نموده بود كه شيعيان از امام جواد تشييع نكنند . امّا برعكس تمام شيعيان شمشيرهايشان را بر دوش گرفته ، همگى براى تشييع مجتمع شدند در حالى كه با يكدگر تا سرحدّ مرگ پيمان بسته بودند و جنازه را از منزل ( خانه زندان ) براى دفن به سوى مقابر قريش بردند . و از مثل اين حادثه مىتوان كثرت شيعه را در آن روز در بغداد ، و قوّت و قدرتشان را در مخاصمه و مدافعه دريافت . و از بسيارى و كثرت راويان شيعه مىتوان به كثرت علومشان پى برد ، و از بسيارى احتجاجات و جدال بالأخص در باب امامت مىتوان به قوّت أدلّه و براهينشان ، و به قدرت و قوّت مدافعه از مذهب و اتّضاح امرشان مطّلع گرديد .