بودند ، كه بالأخره مأمون در سياست و مكرش پيروز شد ، و آن تأنيب و تعييب و سرزنشها به مأمون خطا در آمد ، چگونه باز او را به كم عقلى و كم درايتى محكوم مىكردهاند هنگامى كه مأمون بازگشت به إعزاز و إكرام و إعظام امام ابوجعفر الجواد عليه السّلام مىنمود ؟ !
و من نمىدانم چگونه متوجّه و متنبّه مقاصد مأمون در اعمالش نمىشدهاند با وجودى كه أمثال آنها درگذشته به وقوع پيوسته بود ؟ !
چگونه آنان از مأمون انتظار داشتند كه از مقاصد و نيّاتش در كارهائى كه انجام مىداده است ، براى بنى عبّاس پرده را بردارد و منويّاتش را مكشوف سازد ؟ !
سياست اگر عياناً مشهود شود ، موجب مىگردد تا آن كس كه دربارهء او كيدى و مكرى به عمل آمده است حركت كند ، و از جاى خود برخيزد ، و مشاعرش بيدار و متنبّه كيد شود . و چون براى خود سنگرى براى مصونيّتش آماده كند ، چگونه در اين فرض آن كيد مىتواند كار خود را بكند ؟ ! ( اين درست بر خلاف مَمْشى و مَنْهج سياست است . قوام سياست بر إخفاء مكر و خدعه مىباشد . )
اگر براى علويان و شيعيان منظور و مراد نهائى مأمون در إجلال و اكرام حضرت ابوجعفر الجواد عليه السّلام ظاهر مىگشت ، آنان مطيع و تسليم مأمون نمىشدند ، و بنابراين چيزى نمىتوانست شيعيان را از قيام و نهضت و برجَستن در وجه و چهرهء حكومت مأمون ميخكوب بر زمين كرده و متوقّف سازد .
حضرت امام جواد عليه السّلام به مدينه مراجعت كردند ، و در آنجا مقصد و مقصود مواليانشان بودند تا آنكه مُعْتَصِم عباسى بر منصّهء حكومت در سنهء 218 مستقر شد ، و چون از ناسازگارى امّ الفَضْل با حضرت مطّلع بود ، آن حضرت را با امّ الفَضْل از مدينه طلبيد و امّ الفَضْل را ذريعه براى نفوذ تدبير و سياستش دربارهء ابوجعفر قرار داد .
معتصم مانند مأمون در سياست ، مانند دو شاخهء از يك بن رسته و يا هم شير و هم پستان نبوده است . و از همين جهت بود كه بسيارى از بلاد از دست او بدر رفت ،
امام شناسى (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٤