فضل در برابر ايشان خاضع و تسليم شوند ، و از آنها به طور أخذ هر مأمومى از امامش أخذ علوم و حقايق نمايند ، و در آنها ببينند و بنگرند كه : آنان حجّت خدا و معصوم از هر رجس و پليدى بوده ، و عالِم به جميع أشياء و مسائل مىباشند .
و اگر آن امامان چنين نبودند ، يعنى طبق رؤيت و مشاهدهء آن شيوخ و علماء نمىگشتند ، حوادث و امتحانات و احتجاجاتى كه پيوسته رخ مىداد آن گونه رأى و عقيده را دربارهء ايشان تكذيب مىنمود .
حضرت امام على الهادى عليه السّلام در مدينه باقى ماندند ، و شيعيان براى تفقّه در دين ، و اغتنام از محاسن أخلاقشان ازهرجهت و ناحيه به سويشان كوچ مىنمودند تا سنهء 236 . و در آن عصر زمام امور و حكم به دست متوكّل بود ، و وى با على و اهل بيت على : بغض شديدى داشت ، مضافاً به آنكه وى را نديمانى إحاطه كرده بودند كه همهء ايشان به نَصْب و عداوتِ على عليه السّلام مشهور و معروف بودهاند . از ايشان هستند على بن جَهم شاعر شامى كه از بنى شامَه است ، و عمرو بن فرُّخ رَخْجى ، و أبو السِّمط از اولاد مروان بن أبىحَفْصة از مواليان بنىاميّه ، و عبدالله بن محمد بن داود هاشمى معروف به ابن اتْرُجَه .
كار و منهاج اين ندماء و اطرافيان اين بود كه متوكّل را از علويّين مىترسانيدند ، و به او اشاره مىنمودند تا ايشان را دور كند ، و از آنان إعراض نمايد و إسائه كند . از اين گذشته او را تحسين مىنمودند تا به آبائشان كه مردم عقيدهمند به علوّ منزلت و مرتبتشان در دين بودند ، با سخن ناهنجار و زشت و قبيح مواجهه كند . بارى ، دست از متوكّل بر نداشتند و پيوسته بر اين امور به او اصرار و إبرام مىنمودند تا ظهور پيدا نمود از وى آن داستان معروف و مشهورى كه جگرها را آتش مىزند :
ابن اثير در حوادث سنهء 236 در ج 7 ص 18 ، و ابن جرير در ج 11 ص 44 و صاحب « فَواتُ الْوَفَيات » در ج 1 ص 133 ذكر نمودهاند آن فعلى را كه متوكّل با قبر حسين عليه السّلام انجام داد . قبر را منهدم كرد و بر روى آن كِشت و زراعت نمود و تخم پاشيد ، و آب داد ، و مردم را منع كرد از زيارتش - الى غير ذلك از آنچه كه از وى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 217
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٧