مأمون ، حضرت امام را از مدينه طلب كرد و چنان عنايتى را به او مبذول داشت كه بنى عبّاس را به قلق و اضطراب درافكند تا جائى كه ترسيدند مبادا مأمون او را و ليّعهد خود گرداند به همان قسمى كه قبلًا پدرش را و ليّعهد خود گردانيده بود . و ليكن عبّاسيون به مقصود نهائى مأمون از آن گونه اكرام جاهل بودند و نمىدانستند كه : سياست داراى ألوان و شكلهاى مختلفى مىباشد ، و از براى هر زمانى و عصرى عملى خاصّ است ، و به نوعى از ألوان آن سياست بخصوصه بايد عمل كرد .
عبّاسيّون در ملامتشان به مأمون ادامه مىدادند ، و مأمون به كيدش ادامه مىداد تا آنكه او را با دخترش : امُّ الْفَضْل تزويج نمود . أُمّ الفَضْل همان زنى است كه امام جواد را با اشارهء معتصم به واسطهء سم به قتل رسانيد . گويا مأمون امّ الفَضْل را براى چنين روزى براى امام جواد ذخيره كرده بود .
عبّاسيون به مأمون بسيار اصرار كردند تا از تزويج او با دخترش منصرف گردد ، و از نام و آوازهء بلند امام رفع يد نمايد ، امّا مأمون أبداً به سخنانشان اعتناء نمىكرد . به او گفتند : دَعْهُ حَتَّى يَتَأدَّبَ فَإنَّهُ صَبِىٌّ ! « واگذار او را تا أدب فرا گيرد ! اينك او طفل است ! »
مأمون علماء و فقهاء را احضار كرد تا با او مناظره كنند . از امام جواد در آن مناظرات به قدرى از فضائل علمى به ظهور پيوست كه زبانهاى بنى عبّاس را از ملامت بريد ، و حُجَج و براهين فقهاء و علماء را به خاك فنا سپرد . آنچه از امام جواد عليه السّلام با يحيى بن أكْثَم به وقوع پيوسته و مناظراتى كه رخ داده است در كتب تاريخ و حديث و فضائل مسطور است ، و احتجاجات آن حضرت كه قاطع حجج و براهينشان ، و برَّندهء زبانهاى حادّ و تند و تيز بنى عباس بوده است در أسفارْ مذكور ، در حالى كه سنّ حضرت امام جواد عليه السّلام در آن روز به ده سال بالغ نگرديده بود .
و من نمىدانم چقدر بنى عباس جاهل بوده اند ؟ ! با آنكه كيفيّت سلوك مأمون با امام رضا عليه السّلام را ديده بودند ، و از لوم و شماتتشان دربارهء امام رضا به مأمون آگاه
امام شناسى (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٣