علم و اهل خلافت الهى هستند ، و دو شاخهء بلند و والائى از درخت نبوّت مىباشند .
مأمون در نظر داشت با آن مناظراتِ علما و دانشمندان ، از درجه و منزلت امام كاهش دهد ، و به جهت قبول ولايت عهد قدر و مرتبتش را تنزّل دهد ، و به مردم ، درست نشان دهد كه : دنيا به او بى رغبت است و اگر وى به دنيا بى رغبت بود ولايت عهد را قبول نمىكرد . اما جريان امر بر خلاف پندار مأمون واقع شد . به علّت آنكه آن محاجّهها و مباحثات ، آوازهء علمى امام رضا را بالا برد ، و صيت او همگان را گرفت و مردم پيوسته سر مىكشيدند و در انتظار روزى به سر مىبردند كه در آن روز كليدهاى امور ولايت به دست او سپرده گردد .
مأمون در آن تدبير سابق كه آرام كردن و فرونشاندن ثوره و نهضت باشد ، مظفّر و پيروز آمد ، امّا در تدبير لاحق كه شكستن مقام علمى و معنوى امام در نزد عامّه باشد ، شكست خورده و امر را باخت و شديداً نگران شد كه امر ولايت امام رضا عليه السّلام تنومند گردد و اكثريّت مردم ، شيعيان او شوند ، و بنابراين مملكت او در معرض خطر قرار گيرد . در اين صورت با حيله نمودن بر عليه او به وسيلهء سمّ كه در انگور پنهان نموده بود ، آن حضرت مسموماً در طوس از دنيا رخت بربست ، و در همان طوس در قبّهء هارون در جلوى قبرش مدفون گرديد .
قبر هارون مندرس شد ، و قبر امام رضا ظاهر گرديد ، و مقصد زوّارِ شيعه از اطراف شهرها و نواحى بعيده قرار گرفت .
در عصر امام رضا عليه السّلام ، شيعه نشاط و انبساطى يافتند ، و به ولاء اهل بيت جهاراً سخن مىگفتند ، و كلمه و شأنشان بالا گرفت ، بخصوص كه خود مأمون به ولاء ايشان جهاراً و علناً ندا در مىداد .
مأمون ارباب كلام و متكلّمين را جمع مىنمود ، و در باب خلافت أميرالمؤمنين عليه السّلام با آنها مناظره مىكرد ، و حُجَج و براهين متكلّمان عامى مذهب را با شمشير برّان براهينش قطع مىكرد ، و ليكن پس از آنكه حضرت امام رضا عليه السّلام را سمّ
امام شناسى (فارسى) — صفحة 211
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١١