دأب و عادت مأمون اين بود كه علما را حاضر مىكرد تا با امام رضا عليه السّلام مناظره كنند ، و به همين گونه نيز با فرزندش امام جواد عليه السّلام عمل مىنمود . و بدين كار به مردم وانمود مىكرد كه مىخواهد مراتب فضل آن دو را نشان دهد . وَ لَكِنَّهُ يَدُسُّ السَّمَّ فِى الْعَسَلِ . « و ليكن او با اين عمل سمِّ جانكاه را در ميان عسل شيرين مرموزانه پنهان مىكرد . » چون منظور او از اين مجالس مناظرات آن بود كه : گرچه مرتبهء واحدهاى هم اتّفاق بيفتد ، براى آن امامان لغزشى در گفتار پيدا گردد ، و در جواب مسألهاى فرومانند ، به اميد آنكه آن را وسيلهء تنزّل مقامشان از كرامت ، و شكستن ارزش و قدر و قيمت آنان در برابر مردم و شيعيان قرار دهد .
و از همين راه اميدمند بود كه مردم از ولايتشان و محبّتشان رفع يد كنند ، امّا بر خلاف آن ، مباحثات و مناظرات آن دو امام چنان بود كه موجب زيادى مرتبت و علوّ مكانتشان مىگشت ، و براى جميع مردم به وضوح مىپيوست كه آن دو ، مَعْدِن
هامش
محمد را نزد مأمون آورد تا براى وى تغنّى كنند و اشاره به يك نفر از آنها نمود . آن كنيزك به اشعار وليد بن عقبه [ 2 ] تغنّى كرد :هُم قَتَلوه كَىْ يكونوا مَكانَه * كَمَا غَدَرَتْ يوماً بِكِسْرى مَرَازِبُه 1
فَإلّا يكونوا قاتليه فإنَّه * سَوَاءٌ علينا مُمْسِكَاه و ضاربُه 2( 1 ) - « ايشانند كه عثمان را كشتند تا بجايش نشينند همانطور كه كسرى خسرو پرويز را آلتها و شمشيرهاى خود او كشتند ، و خواصّ و ملازمان به او غدر كردند ( چون كشندهء او پسرش شيرويه بود با شمشير خاصّ او كه سلطان هند براى او هديه فرستاده بود ) .
( 2 ) - و اگر ايشان مباشرةً متصدّى قتل او نشدهاند براى ما تفاوتى وجود ندارد ميان آن دو نفرى كه او را گرفتند و ميان آن يك نفرى كه به او ضربت زد . »
- [ 1 ] در تعليقهء آن دكتر سليم نعيمى گويد : زبيده دختر جعفر مادر محمد امين است . -
- [ 2 ] او وليد بن عقبة بن ابى معيط است و اين شعر را در مرثيهء عثمان سروده است . و اين بيت دوم در « أغانى » اين طور آمده است :بَنى هاشم لا تَعْجَلوا بإقادَةٍ * سواءٌ علينا قاتلوه و سَالِبهُو در روايتى است : بنى هاشم لا تعجلونا فإنَّه . -