هامش
زدند . . . . . سپس فرستاد دنبال عبد العزيز بن عمران ، و على ، و موسى ، و خلف و از كشته شدن سهل استعلام كرد . آنان همگى اظهار بى اطّلاعى نمودند . مأمون قبول نكرد و هر چهار نفرشان را بكشت و سرهايشان را به واسط به سوى حسن بن سهل فرستاد ، و به وى اعلام نمود كه چه مصيبتى در اثر كشته شدن سهل به او رسيده است ! و حسن را به جاى سهل وزير خود ساخت و نامهء مأمون به دست حسن رسيد و او را حالت هيجان و آشفتگى دست داد به طورى كه او را در قيد مىبستند و در اطاق آهنين نگه مىداشتند . و چون مأمون از سرخس بيرون آمد متوجه طوس گرديد و چند روزى را در كنار قبر پدرش بسر آورد . حضرت على بن موسى الرّضا انگور بسيارى خورد و ناگهانى از دنيا رفت و اين در آخرين روز از ماه صفر بوده است . مأمون امر كرد تا او را در كنار بدن رشيد دفن كردند ( سه روز مأمون در كنار قبر خيمه زد و در آن خيمه بسر مىبرد و غير از آب و نان و نمك نسائيده غذا نمىخورد ، و پابرهنه در دنبال جنازهء حضرت حركت مىنمود و گفت : مَنْ لى بَعدك يا أبا الحسن ؟ ! « اى أبو الحسن ! ! من بعد از تو بى كس شدهام ! » مأمون حضرت امام رضا را خاك كرد و در ماه ربيع الاوّل به حسن بن سهل نامه نوشت و او را از مرگ على بن موسى بن جعفر عليهمالسَّلام با خبر كرد و او را مطلع نمود از مقدار غم و مصيبتى كه در فوت او براى وى رخ نموده است و نامهاى هم به بنى عباس و موالى و اهل بغداد نوشت و آنان را از موت على بن موسى آگاه كرد . و گفت : اينك داخل در اطاعت من آئيد چرا كه آن كس كه شما اطاعتش را بعد از مردن من مكروه مىداشتيد الآن از دنيا رفته است . ما در اينجا از مقدار و كيفيّت غَدر مأمون به خوبى اطلاع مىيابيم كه چگونه فضل بن سهل را در حمام سرخس مىكشد و براى إخفاء جرم و جنايت خود چهار قاتل او و سپس چهار نفر بى گناه دگر را مىكشد و به عنوان قاتل سرهايشان را به نزد برادر مقتول : حسن بن سهل مىفرستد و او را وزير خود مىنمايد و خود را در كشته شدن سهل مصيبت زده و غمدار مىداند . همچنين در موت حضرت امام رضا كه به واسطهء انگور مسموم او را مىكشد آنگاه در پشت جنازهء وى : مَنْ لِى بَعْدَكَ يا أبا الحسن سر مىدهد ! در اينجا مناسب است داستانى را از مأمون پس از كشتن برادرش : محمّد امين در اينجا بياوريم كه چگونه بعد از اين واقعه او به ديدن مادر محمد : زبيده رفت و هر دو گريستند و مأمون جدّاً خود را از قتل وى تبرئه مىكرد و آن زن فهميده چه اشعارى را به كنيزكان محمد ياد داده بود كه در حضور مأمون تغنّى كنند : محمود جارالله زمخشرى در كتاب « ربيع الأبرار و نصوص الأخبار » ، ج 4 ص 264 گويد : مأمون بر زبيده [ 1 ] وارد شد كه او را بر كشته شدن پسرش : أمين تسليت گويد . مدّتى هر دو با هم گريستند ، و مأمون خودش را از قتل وى تبرئه كرد . زبيده او را سوگند داد تا نهار را بماند و نزد او صرف كند . چون مأمون از صرف نهار فارغ گرديد ، كنيزان مغنّيهء