تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
« اگر خلافت حقِّى الهى است براى تو ، بنابراين چنان توانى ندارى تا آن را از خود بيرون كنى و به غير خودت بسپارى ! و اگر حقّ الهى تو نمىباشد پس چگونه مىبخشى چيزى را كه مال تو نيست ؟ ! » مأمون گفت : إذَنْ تَقْبَلُ وِلَايَةَ الْعَهْدِ ! « در اين صورت قبول مىنمائى ولايت عهد خلافت را ! » فَأبَى عَلَيْهِ الإمَامُ [ عَلَيْهِ السَّلَامُ ] أشَدَّ الإبَاءِ . « آن حضرت با شديدترين وجهى و أكيدترين بيانى ، از قبول ولايت عهد امتناع نمودند . » مأمون به امام عليه السّلام گفت : مَا اسْتَقْدَمْنَاكَ بِاخْتِيَارِكَ ! فَلَا نَعْهَدُ إلَيْكَ بِاخْتِيَارِكَ ! فَوَ اللهِ إنْ لَمْ تَفْعَلْ ضَرَبْتُ عُنُقَكَ ! « ما با اختيار خودت تو را بدينجا نياورده‌ايم ، و با اختيار خودت نيز ولايت عهد را به تو نمىسپاريم ! و سوگند به خدا اگر ولايت عهد را قبول ننمائى تحقيقاً گردنت را مىزنم ! » امام عليه السّلام هيچ چاره‌اى جز قبول نيافت ، مگر آنكه با مأمون شرط نمود كه أبداً دخالت در شئون دولت نكند . و مأمون اين شرط را از وى پذيرفت و امر كرد تا مردم با امام رضا عليه السّلام به ولايت عهد بيعت كنند ، و سِكّه به اسم او ضرب نمود ، و مراسم دلپذير و دل انگيزى را إجراء نمود . شعراء براى تهنيت از بلاد و نواحى وفود مىكردند ، و مأمون نيز عطاياى جزيل به ايشان مىداد ، و براى تمام شهرها مكتوب كرد كه : از مردم براى ولايت عهد امام رضا عليه السّلام بيعت بگيرند . « 1 » مأمون با اين تدبير ولايت عهد براى امام رضا عليه السّلام پيروز گرديد . به واسطهء اين عمل نفوس شيعه آرام گرفت و در خود اين اميد و آرزو را مىپروراند كه : امر ولايت
هامش
( 1 ) اين بيعت در همان سال قدوم حضرت از مدينه بود كه سنهء 201 باشد . مأمون در سنهء 202 دختر خود امّ حبيبه را به نكاح حضرت درآورد ، و در ماه دوم از سنهء 203 آن حضرت را با خورانيدن سمّ به قتل رسانيد .