أفْطَس در مكّه قيام كرد ، و پس از مرگ محمد بن ابراهيم و مرگ داعيه شان أبُو السَّرايا در كوفه ، حسين افْطَس با محمد بن جعفر الصّادق عليه السّلام بيعت كرد ، و او را أميرالمؤمنين نام نهاد . بلكه در هيچ قطرى از أقطار جائى را نمىتوانى يافت مگر آنكه يك نفر مرد عَلَوى در سرش هواى نهضت و انقلاب بود ، و يا آنكه مردم هواى انقلاب را در سرش مىانداختند .
از همهء اينها گذشته ، ريشههاى تشيّع به قدرى امتداد يافت تا به جائى كه به دربار سلطنتى رسيد . فَضْل بن سَهْل ذُو الرِّياسَتَيْن وزير مأمون شيعى بود ، و طاهر بن حسين خُزاعى قائد مأمون ( فرماندهء كلِّ قوا ) كه بغداد را براى مأمون فتح كرد و برادرش را كشت شيعى بود ، و بسيارى دگر جز اين دو تن كه برشمرديم شيعى بودهاند ، و تشيّع اين دو نفر تا حدّى بوده است كه مأمون از عاقبت امرشان در وحشت افتاد . فَضْل را كشت ، و طاهر را استاندار هرات نمود . و سپس همين كار را با اولاد طاهر انجام داد . ايشان بعد از مقام قيادت ( فرماندهى لشكر ) امارت هرات را داشتهاند . و به طورى كه ابن أثير در حوادث سنهء 250 در ج 7 ص 40 از تاريخش ذكر مىنمايد سلسلهء طاهريان همگى شيعه بودهاند .
ابن أثير در جنگ واقع ميان سليمان بن عبدالله طاهِرى با حسن بن زَيْد كه در طبرستان نهضت كرده بود ، و مأمون سليمان را براى قتال با وى گسيل داشته بود مىگويد : تَأثَّمَ سُلَيْمَانُ مِنْ قِتَالِهِ لِشِدَّتِهِ فِى التَّشَيُّع . « چون سليمان در تشيّع ، شديد بود لهذا جنگ با او را گناه شمرد و از جنگ دست برداشت . »
بارى ، شأن و مقام طاهر به پايهاى رسيد كه وى در بغداد حَرَمى داشت تا كسى كه در آن وارد شود در أمان بوده باشد . و به پايهاى كه چون دِعْبِل خُزاعى مأمون را در پى آمد فتحى كه نصيب طاهر شده بود مخاطب ساخت ، اين بيت را در جملهء قصيدهاش آورد :
إنِّى مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ سُيُوفُهُمْ * قَتَلَتْ أخَاكَ وَ شَرَّفَتْكَ بِمَقْعَدِ
« حقّاً من از آن گروهى مىباشم كه شمشيرهايشان برادرت را كشت ، و تشريف