تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
مجلس امارت را براى تو مهيّا و آماده نمود ! » چگونه مأمون از طاهر نترسد ؟ ! مأمون از رجال دَهاء و سياست است . چون نگريست كه تشيّع در آفاق انتشار پيدا كرده است و علويّين يكى پس از ديگرى در اطراف بلاد ، قيام و انقلاب دارند و تشيّع در دربار خودش نيز سريان پيدا نموده است ، از عاقبت اين منزلت عَلَويِّه بر سلطنت خود بهراسيد ، و بنابراين در انديشه‌اش آمد تا براى فرونشاندن و خاموش كردن اين قيامها كه از بعضى علويّين صورت مىگيرد و در نفوس علويّين دگر نيز كامِن و پنهان مىباشد ، مكرى و چاره‌اى انديشد . حضرت امام على بن موسى الرّضا عليهما السّلام در آن عصر ، امام شيعه و سيِّد آل أبوطالب بود . قاصدى به سوى وى فرستاد و او را به نزد خود طلبيد ، و چنين وانمود كرد كه : او اراده دارد تا از تخت امارت و حكومت فرود آيد . و در اين سفر ميان مدينه و مَرْو خراسان ، اختيار تعيين طريق ، و درنگ و اقامت در بلاد و شهرها ، و أيضاً مواقع حركت و كوچ را به آن حضرت واگذار كرد . حضرت از راه بصره ، و از آنجا به اهواز ، و سپس از نيشابور ، وارد خراسان شدند ، و مدّت سفر در بين راه چند ماه به طول انجاميد به طورى كه در ميان اين مسافرت از آن حضرت كرامات دالّهء بر امامتش ظهور مىكرد ، و برخى از آثار آن كرامتها تا امروز نيز برقرار و برجا مىباشد . چون حضرت در خراسان وارد گرديد و مأمون با او همنشين شد ، مأمون به امام اظهار كرد كه : او مىخواهد از خلافت تنازل نمايد ، چون امام را دريافته است كه به جهت فضائلى كه دارند ، سزاوارتر به مسند خلافت مىباشند . امام در پاسخش روى اين زمينه گفت : إنْ كَانَتِ الْخِلَافَةُ حَقّاً لَكَ مِنَ اللهِ فَلَيْسَ لَكَ أنْ تَخْلَعَهَا عَنْكَ وَ تُوَلِّيَهَا غَيْرَكَ ! وَ إنْ لَمْ تَكُنْ لَكَ فَكَيْفَ تَهَبُ مَا لَيْسَ لَكَ ؟ !