تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
كه نگرانى از اشتعال آن مىرفت . و يا آنكه رشيد پس از آنكه با كشتن امام به مقصد و مقصود خود رسيد ، سرّاً به سليمان اشاره كرده باشد كه اين گونه عمل كند . و ممكن است اين طرز رفتار سليمان به جهت غيرتى بوده باشد كه بر پسر عمويش ( حضرت امام كاظم ) داشته ، و از آن كردار شنيع هارون رنجيده و ملالت خاطر پيدا كرده باشد . جمعيّت كثير شيعه در آن عصر در بغداد و غير بغداد از بلاد عراق كافى بود كه بتوانند در مقابل آن‌گونه فشارها و سلطه‌ها و فرود آوردن رنجها و شكنجه‌هاى متوالى بر ايشان بايستند و دفاع نمايند ، و ليكن آيا آن ضربات پى در پى بر رئوسشان ، و آن گونه ضَغْط و شدّت و رنجى كه بر ايشان وارد مىگرديد به كلى قوايشان را برده و فرسوده و بى محتوى گرديده اند ؟ و يا آنكه تقيّه آنان را وادار مىنموده است كه در برابر آن قساوت استسلام نموده ، حاضر براى تحمّل فشار و شدّت شوند ؟ و يا آنكه تعدادشان بدون تجهيزات و وسائل دفاعيّه بوده است ؟ و يا امام به ثوره و انقلابشان رضا نمىداده است ، چون مىدانسته است كه به ثمر نمىرسد و تا نهايت پيش نمىرود ؟ و يا آنكه ايشان زعيم و سياستمدار مربّى نداشته‌اند كه چرخ حركتشان را به جنبش درآورد و آنان را در خطرات و ترسناكهائى براى رهائى از اين مهلكه وارد كند ؟ گمان من آن است كه : خُلُوِّشان از رئيس انقلابى نهضت دهنده ، تنها عامل تسليمشان در برابر آن قدرتها و خضوع در مقابل آن تعدّيات و تجاوزات بوده است . و از اينجاست كه مىيابيم در عصر عبّاسيّون عِرَاقَيْن ( كوفه و بصره ) و حَرَمَيْن ( مكّه و مدينه ) و يَمَن از حكم بنى عباس سرباز زدند در ايَّام حكومت مأمون چون تودهء مردم زعيمهائى از علويّين يافتند كه ايشان را در برابر وجوه بنى عباس بجهاند ، و از شانه‌هايشان خيش‌هاى استعباد را باز كند .