تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اين اعمال از عباسيّين شعلهء آتش غضبشان را فرو نمىنشانَد ، و از شأن و منزلت امام نمىكاهد ، بلكه فقط و فقط از قساوتشان در ساعت انتقام كشف مىكند ، و از فراموشيشان سياست اقليّتهاى مذهبى را ، و غفلتشان از مشحون شدن دلها از حِقْد و غَيْظى بر آنها كه در كمون خود پنهان مىدارد پرده بر مىدارد . آرى آتش با يك چوبهء كبريت ، و با يك جرقّهء فندك و چخماق در مىگيرد . آتش خاموش نبود و ليكن گلهاى آتش در زير خاكستر بود . از همهء اينها كه بگذريم امام عليه السّلام در نزد آنان گناه نداشته است ، جز آنكه وى صاحب حقيقى مقام امامت مىباشد . و از آنجائى كه سليمان بن جعفر عموى هارون نگريست آنچه را كه سِنْدى با جنازهء امام انجام داد ، امر كرد تا جنازه را از دست پاسبانان داروغه گرفتند ، و در جانب غربى از شطّ نهادند و منادى خود را امر كرد تا مردم را براى حضور جنازه و تشييع آن فراخواند . أكثر شيعهء بغداد در آن جانب سكونت داشتند و محلّهء كَرْخ با همهء وسعتش فقط منزلگاه شيعه بود ، و امر كرد تا منادى او مردم را به حضور در تشييع جنازهء آن حضرت دعوت كند . پس مردم ازهرجهت شتافتند ، و جنازه را بر دوشهايشان تشييع كرده ، تا به تربت طاهره‌اش در مقابر قريش به خاك سپردند . دلهاى شيعيان از خشم و غضب بر اين فعل شنيع هارون همچون ديگ مىجوشيد . و اگر اين فعل سليمان نبود ، نزديك بود انقلابى در گيرد ، و از روى قهر و جبر از شرطه و نگهبانان مأخوذ دارند ، مگر آنكه هارون الرّشيد مطمئن است كه با وجود فِشار و شدّتش بر شيعه ، آنان جهش و پرشى ندارند و اگرچه مقدار ضرب و فشار بر شيعيان فزونى گيرد . و شايد انتباه سليمان بدين خطر وى را وادار نمود تا آن كار را انجام دهد . سليمان با سر و پاى برهنه دنبال جنازهء امام به راه افتاد . چرا كه در اين عمل موجب خنكى و تازگى غِلّ و فرو نشاندن شعلهء آتش ، و فروكش كردن نائره‌اى بود