بخواهد روايتى را به او نسبت و استناد دهد با نام صريح او نمىتوانسته است إسناد دهد ، بلكه گاهى به كنيهء او مثل ابوابراهيم ، و ابوالحسن و گاهى با ألقاب او مثل عَبْدِ صَالِح ، و يا عَالِم و أمثالها إسناد مىداده است . و گاهى با اشاره مثل گفتار راوى : عَنِ الرَّجُلِ « از آن مرد » به علّت آنكه چون تقيّه در ايّام حضرت شديد بوده است ، نام مبارك حضرت بسيار اندك در حديث به ميان آمده است ، و به علّت آنكه تضييق بر آن حضرت از معاصرينش از عبّاسيّين همچون منصور ، و مهدى ، و هادى بسيار بوده است .
و هنوز هارون الرّشيد بر تخت سلطنت استقرار نيافته بود كه او را در زندانهاى داراى طبقه ميخكوب نمود . آن حضرت - كه سلام خدا بر او باد - مدّت چهارده سال را بدين منوال سپرى كرد كه گاهى او را به زندان مىبردند ، و گاهى از آن آزاد مىنمودند . و اين مدّت ، تمام زمانى مىباشد كه وى با امارت هارون الرّشيد در حيات بوده است .
و با اين گونه أعمال سخت و قساوتآميز ، علويّين را ترسانيدند ، و شيعه را به دهشت افكندند . مدّ نظر و چشم اميد جميع شيعيان به امامشان در زندان بود ، و ليكن آن حضرت أبداً راه نجاتى براى طالبيّين ، و راه چاره و خلاصى براى شيعيانْ درستتر از اين نيافت كه در برابر حكم عباسيّين پر قساوت و سنگين دل ، خود را يله و رها سازد و در مقام دفاع بر نيايد . امَّا هارون الرّشيد بدين جنايات و جرائم وارد بر امام عليه السّلام اكتفا ننمود تا اينكه در زمانى كه او در محبس سِنْدىِ بْنِ شاهك زندانى بود ، وى با دسيسهء خورانيدن سمّ آخرين ضربهء خود را زد ، و لهذا آن حضرت - روحى فداه - در زندان ، كشتهء جور و اعتساف گرديد .
هارون نمكى را بر جراحت پاشيد و آن اين بود كه : به احدى از شيعيان و مُواليان او إذن تشييع نداد ، بلكه امر كرد تا حمّالها بدن او را از محبس برداشته و بر روى جسر بغداد گذاردند ، و بر قُرْحَه و دمل نارس ، آخرين نشترش را با اين ندا فرو برد كه : هَذَا إمَامُ الرَّافِضَةِ . « اين است بدن امام رافضيان ! »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 200
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٠