تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
هامش
درآوريم ، هر آينه بر تمامى ايشان غلبه و زيادتى خواهيم داشت . و نقل شده كه : وقتى عبد الملك براى حجاج نوشت كه از آل أبو طالب كسى را مكش ، چه آنكه آل حَرْب گاهى كه خون اولاد ابو طالب را ريختند مرگ ايشان را فرو گرفت و دولتشان زائل شد ، پس حجاج از ريختن خون طالبيين اجتناب مىكرد از ترس زوال ملك و سلطنت نه از خوف خالق عزّ و جلّ . و حجاج از شيعيان أميرالمؤمنين عليه السّلام و خواص آن جناب بسيار بكشت ، و كميل بن زياد نَخَعى ، و قنبر غلام آن حضرت را او شهيد كرد ، و عبد الرَّحمن بن أبى ليلى أنصارى را چندان تازيانه زد كه كتفهايش سياه شد و او را امر كرد به سبّ أمير المؤمنين عليه السلام . او در عوض سبّ ، مناقب آن حضرت را بگفت . حجّاج امر به قتل او نمود . و هم يحيى بن امِّ طويل را كه يكى از شيعيان و حواريين حضرت سيّد سجاد عليه السلام بوده ، دست و پا بريد تا شهيد شد . و آخر كسى را كه كشت سعيد بن جُبَيْر بود و بعد از پانزده شب از مقتل سعيد گذشته ، مرض آكله در جوف او پيدا شد و همان سبب هلاك او گرديد ، و قتل سعيد و هلاك حجاج در ايَّام خلافت وليد سال نود و پنجم در شهر واسِط بوده است . انتهى محل نياز از گزارش مرحوم محدث قمى در « تتمة المنتهى » . بارى اين مطالب تحرير افتاد تا معلوم شود : جميع حكّام جور و واليان ستم پيشه كه هنوز شرح حال آنان روى تاريخ را سياه كرده است افراد سبيل كلفت ، و ريش تراش ، و غدّاره‌كش ، و جاهل به مسائل و احكام دين در ابتداى امرشان نبوده‌اند ، بلكه به صورت ظاهر اهل صلاح و عَبا و رِدا و حَنَك بوده و براى نماز جمعهء مداوم و خطبه ، خودشان حتماً حضور مىيافته‌اند . و تا آخر عمر هم با همين شكل و شمايل با قبا و ردا در صحنه حضور مىيافته‌اند . چرا كه در آن عصر جز اين متاع در بازار عامّهء مسلمانان كالائى خريدار نداشت . اما ديو شهوت و كَلْب خشم و غضب و بادهء غرور و محبت جاه و رياست و پندارهاى پوچ ، چنان ايشان را احاطه كرده بود كه خود را خداى روى زمين مىدانستند .مُعَبَّا وَ مُعَصَّا وَ مُعَمَّمْ * براى قتل دين گشته مُصَمَّم [ 3 ]نعوذ بالله من شرور أنْفُسِنَا * و من سَيِّئَاتِ أعمالنا .- [ 1 ] در زمان خريد و فروش بردگان براى آنكه غلامها و كنيزهاى اشخاص شناخته شوند و أحياناً فرار نكنند و آقاى دگرى ادّعاى ملكيتشان را ننمايد ، بر ظاهر دستها و ظاهر گردنهاى بردگان داغ مىزدند . حجَّاج چون به مكه رفت و براى عبد الملك بن مروان بيعت به عنوان بردگى از اين صحابه اخذ نمود . مهر مذلّت و بردگى را همچون بردگان بر مواضع ظاهر و هويداى بدنشان كوفت و داغ زد تا در برابر أنظار و ديدگان عامه بدين نكبت مشهور باشند . اينجاست كه دل -