هامش
گذارد و گفت : هَذَا آخِرَ الْعَهْدِ بِكَ ! « اين آخرين زمان قرائت من است از تو ، و اينك به پايان رسيده است ! » و مالك گفته است : من از يحيى بن سعيد شنيدم كه مىگفت : [ اوَّلين ] كس كه در مسجد النّبى ما بين ظهر و عصر نماز مىگزارده است عبدالملك بن مروان و جوانانى با او بودهاند . عادتشان اين بود كه چون امام جماعت ، نماز ظهر را اقامه مىكرد ، ايشان بر مىخاستند و تا وقت رسيدن نماز عصر به نوافل اشتغال مىداشتهاند . به سعيد بن مُسَيِّب گفتند : اى كاش ما هم بر مىخاستيم و همچون اين گروه نماز مىخوانديم . سعيد بن مُسَيِّب در پاسخشان گفت : لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ بِكَثْرَةِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ ! وَ إنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِى أمْرِ اللهِ وَ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ . « عبادت كردن ، به بسيار بجا آوردن نماز و روزه نمىباشد بلكه فقط عبادت عبارت مىباشد از تفكر در امر خدا و ورع از محرَّمات إلهيّه ! » مروان بن حكم ولايت عهد خود را پس از پسرش : عبد الملك براى سعيد بن العاص مقرّر نمود عبدالملك براى آنكه سلطنت به أولاد خودش نصيب آيد ، او را كشت . و اين كشتن او اوَّلين غدر و مكرى بود كه در اسلام به وقوع پيوست . و بعضى از آنان راجع به اين قضيّه گفتهاند :يَا قَوْمِ لَا تُغْلَبُوا عَنْ رَأْيِكُم فَلَقَدْ * جَرَّبْتُمُ الْغَدْرَ مِنْ أبْنَاءِ مَرْوَانَا
أمْسَوْا وَ قَدْ قَتَلُوا عَمْراً وَ مَا رَشدُوا * يَدْعُونَ غَدْراً بِعَهْدِ اللهِ كَيْسَانَا
وَ يَقْتُلُونَ الرِّجَالَ الْبُزْلَ ضَاحِيَةً * لِكَىْ يُوَلُّوا امُورَ النَّاسِ وِلْدَانَا
تَلَاعَبُوا بِكِتَابِ اللهِ فَاتَّخَذُوا * هَوَاهُمُ فِى مَعَاصِى اللهِ قُرْآناًو در وقت وصيّت به پسرش وليد مىگويد : اى وليد ! اتَّقِ اللهَ فِيمَا أخْلَقَكَ فِيهِ . تا آنكه گويد : نظر عطف و توجّهت را بر حَجَّاج معطوف دار ! اوست كه منبرها را براى شما آماده و مهيّا ساخته است . و اى وليد ! اوست شمشير تو و دست و بازوى قدرت تو بر عليه آن كس كه با تو بستيزد و دشمنى كند ! دربارهء او به گفتار احدى گوش فرا مدار ! نياز تو به او بيشتر است از نياز او به تو ! چون بمُردم ، مردم را به بيعت خود فراخوان ، كسى كه با سرش بگويد : اين طور ! ( يعنى بيعت نمىكنم ! ) تو با شمشيرت به وى بگو : اين طور ( يعنى سرت را از بدنت بر مىدارم ! ) چون حالت احتضار براى عبد الملك رخ داد ، پسرش وليد بر وى وارد شد ، عبد الملك به اين شعر تمثّل جست :كَمْ عَائدٍ رَجُلًا وَ لَيْسَ يَعُودُهُ * إلّا لِيَعْلَمَ هَلْ يَرَاهُ يَمُوتُ ؟« چه بسيار افراد عيادت كننده از شخص مريضى مىباشند كه غرض و منظورشان از عيادت چيزى نمىباشد مگر آنكه بدانند كه آيا مىتوانند مرگ او را ببينند ؟ ! » پسرش وليد شروع كرد به گريستن . عبدالملك گفت : آيا به مثابهء كنيزان گريه مىنمائى ؟ ! چون من مردم ، كمر خود را محكم