تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
حجازى ، يا عراقى يا تَهَامى تميز قايل باشد ؟ ! « 1 » ، « 2 » .

بسيارى از خلفاى جور در آغاز اهل زهد و عبادت بوده‌اند

هامش
( 1 ) « تاريخ الشِّيعة » مظفّر ص 31 تا ص 41 . ( 2 ) بايد دانست كه : بسيارى از خلفاى جور و امراء آنان از جهت زهد و عبادت و علم به قرآن و سنّت و علم فصاحت و بلاغت در درجهء كمال بوده‌اند ، اما نرسيدن روح يقين به سويداى دلشان آنان را گرفتار غرور و شهوت رياست نموده و علناً مرتكب محرّمات شرعيّه و جنايات و تجاوزاتى گرديده‌اند كه به جز حبّ جاه و عنوان و رياست هرگز نمىتوان براى آن محملى تعيين كرد . خلفاى نخستين از اين نوع بوده‌اند ، عبدالله بن زبير ، و مأمون عباسى از اين نوع بوده‌اند ، عبدالملك بن مروان و حجّاج بن يوسف ثقفى از اين نوع بوده‌اند . حجّاج از جهت فصاحت و بلاغت و ايراد خطبه‌هاى صحيحه و بدون لَحْن از نوادر روزگار بوده است . وى حافظ قرآن بوده است و براساس استدلال به آيات آن حكم قتل بى گناهان و أبرياء را صادر مىكرده است و با تكيه زدن به آيه اولوالأمر مسند و تكيه گاه تخت استبداد و ستم را براى عبدالملك بن مروان در شام تشييد و تثبيت و تحكيم و تقرير مىنموده است . عبد الملك مروان قبل از خلافت حليف مسجد مدينه و صوم و صلوة و قرآن و علم و بيان سنّت بوده تا به جائى كه برخى وى را يكى از فقهاء مدينه شمرده‌اند ، و با همين منظرهء زيبا و صورت دلپسند وارد در مقام خلافت جائره گرديده است و همين سيماى حق به جانب او و أمثال اوست كه امامان شيعه را مقهور و مظلوم و منعزل و محبوس و مقتول و منهدم الدّار و اسير شهرها گردانيده است . و چنان سفك دماء مظلومان نموده كه سپهر نيلگون كمتر مانند او سراغ دارد و چنان جام شراب را بالا مىكشيده است و به شاعران باده‌گسار مدّاح بنى اميّه صله و جائزه مىداده است كه روزگار داراى گردش و دَوَران به مثابهء او كمتر ديده است . سيوطى در « تاريخ الخلفاء » طبع رابع از ص 214 تا ص 222 تاريخ عبدالملك را ذكر كرده است و ما در اينجا مختصرى از آن را كه شاهد مدّعاى ما مىباشد ذكر مىكنيم : در سنهء 73 كه دوران خلافت او بوده است حجّاج كعبه را منهدم ساخت و بر هيئت و شكل فعلى آن بازسازى نمود ، و با تحريك كسى كه سر نيزهء خود را مسموم نموده بود بر عبدالله بن عمر نيشى فرو برد و عبدالله مريض شد و بمرد . و در سنهء 74 حجّاج به مدينه رفت و شروع كرد به سختگيرى و پىجوئى و مؤاخذه و تكليف غير قابل تحمّل بر اهل مدينه ، و بر استخفاف و كوچك شمردن بقايائى كه در آن شهر از صحابهء رسول اكرم صلَّى الله عليه و آله هنوز حيات داشتند . و بر گردنها و دستهايشان مهر ثابت مُنَقَّش ( علامت و داغ بردگى و غلامى ) فرو كوفت مانند أنَس بن مالك ، و جابر بن عبد الله ، و سَهْل بن سعد ساعدى . فَإنَّا لِلّهِ وَ إنَّا إلَيْهِ رَاجِعُون [ 1 ] . ابن سعد راجع به عبد الملك گويد : وى مردى عابد و زاهد و در ميان مدينه پيش از دوران خلافت اهل نُسْك و عبادت به شمار