هامش
مىرفت . و يحيى غَسَّانى گويد : عادت عبد الملك آن بود كه بسيارى از اوقات نزد امِّ دَرْدَاء مىنشست . روزى وى به عبد الملك گفت : بَلَغَنِى يَا أمِيرَ الْمُؤمِنينَ أنَّكَ شَرِبْتَ الطِّلاءَ بَعْدَ النُّسْكِ وَ الْعِبَادَةِ ؟ ! قَالَ : إى وَ اللهِ ! وَ الدِّمَاءَ قَدْ شَرِبْتُهَا ! « اى اميرمؤمنان ! به من اين طور گزارش داده شده است كه تو پس از آن عبادتها و پرهيزگاريها اينك شراب مىنوشى ! گفت : آرى سوگند به خدا ! و خونهاى مردم را همچنين مىنوشم ! »
و نافع گويد : من در تمام مدينه گردش كردهام ، هيچ جوانى را مجاهدتر در عبادت ، و فقيهتر ، و پرهيزگارتر ، و كتاب خدا را بهتر و استوار قرائت كنندهتر از عبدالملك بن مروان نديدهام . و أبو الزّناد گويد : فقهاى مدينه عبارتند از : سعيد بن مُسَيِّب ، و عبدالملك بن مَرْوان ، و عُروة بن زُبَيْر ، و قبيصة بن ذويب . و از عبدالله بن عمر چون پرسيدند : شما اى گروه مشايخ قريش ! نزديك است كه زمانتان بسر آيد ، در آن صورت بعد از شما ما در مسائل خودمان به چه كس مراجعه نمائيم ؟ ! ابن عمر گفت : مروان بن حكم در مدينه پسرى دارد . از او بپرسيد ! عبدالملك دوستى داشت . روزى او بر شانهء وى زد و گفت : چون پادشاهى امَّت محمد را نمودى تقواى خدا را پيشه گير ! گفت : واى بر تو ! مرا از اين سخن واگذار ! مرا چهكار با سلطنت بر امت محمد ؟ ! گفت : در ادارهء امورشان تقواى خدا را مورد عمل قرار بده ! يزيد بن معاويه لشگرى به سوى اهل مكه گسيل داشت . عبدالملك گفت : أعُوذُ بِاللهِ ! أ يُبْعَثُ إلَى حَرَم اللهِ ؟ ! « من پناه مىبرم به خداوند ! آيا به سوى حرم خداوند لشكر مىفرستند ؟ ! »
يوسف كه مرد يهودى تازه مسلمان بود ، دست بر شانهء او زد و گفت : جَيْشُكَ إلَيْهِمْ أعْظَمُ . « لشكر تو به سوى اهل حرم خدا عظيمتر مىباشد . » يحيى غَسَّانى گويد : چون مسلم بن عَقَبَه در مدينه فرود آمد ، من در مسجد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله وارد شدم و در كنار عبد الملك نشستم . عبدالملك به من گفت : آيا تو از اين سپاه هستى ؟ ! گفتم : آرى . گفت : ثكَلَتْكَ امُّكَ « مادرت به عزايت و سوگت بنشيند ! » آيا مىدانى تو براى قتال و مبارزهء با كدام كس حركت مىكنى ؟ ! به قتال و مبارزهء با اوَّلين مولودى كه در اسلام به دنيا آمده است ، و با پسر حوارى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلّم و با پسر ذاتُ النِّطَاقَيْن ، و با آن كس كه پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلّم حَنَكِ او را برداشتهاند . سوگند به خداوند اگر روز نزد او به روى او را روزه دار مىيابى ! و اگر شب به نزد او به روى وى را به عبادت و نماز قائم مىيابى ! بنابراين هر آينه تمام مردم جهان چنانچه براى قتال با او پشت به پشت داده يكديگر را همراهى نمايند ، خداوند جملگى آنان را به رو در آتش مىافكند . و چون نوبت خلافت به عبد الملك رسيد وى ما را در معيّت حجَّاج به سوى او فرستاد تا اينكه او را كشتيم . و ابن أبى عائشه گفته است : چون خلافت به عبد الملك تفويض شد ، قرآن در دامنش بود و مشغول خواندنش بود . قرآن را به روى هم