تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
و براى نفس وى گوارا نبود كه شيعه در آن عزلت و آرامش روزگار به سر برد ، لهذا سيّد آل الْبَيت و امام شيعه را كه در آن عصر حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بود به شام آورد تا مقام و منزلت او را بشكند ، و قدرت و قيمت او را كاهش دهد . امَّا اين عمل موجب شد كه عِزّت و كرامت حضرت زيادتر شد ، به واسطهء فضائل و معارفى كه از وى در طول سفر به ظهور رسيد . شهر كوفه در آن ايَّام محل آبيارى و درختكارى درخت تشيّع بود ، عبدالملك در صدد برآمد تا آن درخت را از بيخ بركند ، و شاخ و برگى از آن در تمام جهان باقى نماند . و كدام بازوئى تواناتر از بازوى حَجَّاج بن يوسف ثَقَفِى مىتوان يافت ؟ ! او داراى قلبى است از آهن سخت‌تر و هراس انگيزتر كه معنى رقّت و نرمى را اصولًا ادراك نكرده است . و كدام مردى است كه بهتر و بيشتر از او دين خود را به ثَمَنِ بَخْس بفروشد - اگر فرض شود در آنجا دينى وجود داشت - ؟ ! حَجَّاج همان كس است كه براى برقرارى قصر پادشاهى براى عبدالملك با بيت الله الحرام كارى زيانمند كرد كه هيچ معامله گرى چنين زيان نمىكند و متاع خود را بدين ثَمَنِ أوْكَس نمىفروشد . در اينجا حضرت امام باقر عليه السّلام از روى عيان و مشاهده به ما خبر مىدهد آنچه را حَجَّاج بر سر شيعه آورده است همانطور كه شارح نهج البلاغة در ج 3 ص 15 ذكر كرده است : حضرت مىفرمايد : ثُمَّ جَاءَ الْحَجَّاجُ فَقَتَلَهُمْ - يَعْنِى الشِّيعَةَ - كُلَّ قَتْلَةٍ ، وَ أخَذَهُمْ بِكُلِّ ظِنَّةٍ وَ تُهَمَةٍ ، حَتَّى إنَّ الرَّجُلَ لَيُقَالُ لَهُ زِنْدِيقٌ أوْ كَافِرٌ أحَبُّ إلَيْهِ مِنْ أنْ يُقَالَ لَهُ شِيعَةُ عَلِىٍّ عليه السّلام . « پس از آن حَجَّاج آمد ، و شيعه را به أقسام گوناگونِ كشتن بكشت ، و با هر گونه پندار و اتّهامى مأخوذ داشت تا به جائى كه اگر به مردى گفته مىشد : او زِنديق است يا كافر است ، در نزد او بهتر بود كه به وى بگويند : او شيعهء على عليه السّلام است . » و مَدائنى به طورى كه در شرح النَّهج ج 3 ص 15 آمده است گويد : عبدالملك