واقعهء كربلا تمام مردم را گيج و گنگ كرده بود چون ابداً گمان نداشتند كه : آن گروه ستمگر بيدادمنش اموى در تعدّى و عُتُوِّ خود تا به اين حدّ پيش آمده و جسارت كند . و باور نمىكردند كه : مردم در اطاعت از آنها و ارتكاب جرائمى به آل رسول به درجهء وقايع مشهوده بالغ گردند . لهذا جمعى از همان محاربين از كردار ناهنجار خود پشيمان گشتند ، و از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام درخواست نمودند تا نهضت كند و آنان را نهضت دهد براى انتقام از بنى اميّه . حضرت از قبول اين دعوت به شدَّت امتناع نمودند .
و از طرفى شيعيانى كه تخلّف از اتّصال و التحاق به امام حسين و كشته شدن در برابر او را نمودند تأسّف خوردند ، چون نمىدانستند دشمنان با او اين فعل شنيع را بجاى مىآورند ، لهذا همگى در حزن و غصّهء عميق بسر مىبردند ، بعضى به حال ندامت ، و بعضى به حال اسَف . و اين يكى از عواملى بود كه مردم بيعت خود را با يزيد شكستند ، و واقعهء حَرّه پيش آمد . حادثهء كربلا ميل و توجّهى براى أكثريّت مردم نسبت به آل ابو سفيان باقى نگذارد . مضافاً بر آنكه يزيد از خَلاعَت و تَهَتُّك و زياده روى در معصيت و هوسرانى سهمى وافر داشت .
در اين زمان فَترت ، شيعه چه در عِراقَين ( بصره و كوفه ) و چه در حَرَمَيْن ( مكّه و مدينه ) با سكون خاطر و آرامش اعصاب روزگار مىگذرانيد به طورى كه عبدالله بن زُبَيْر مجالى براى مقاومت با آنها را نيافت حتّى پس از استيلاء مُصْعَب بر كوفه و قتل مختار . اگرچه انگيزه ابن زبير در خطّ مشى خود و در خطبههاى خود دشمنى و عداوت و محاربت با اهل البيت بود .
چند شبى كوتاه بيش نگذشته بود كه آل زبير بر جزيرة العرب استقلال در حكومت پيدا كرده بودند مگر آنكه عمارت و حكومت به آل مروان از بنى اميّه بازگشت نمود ، پس از آنكه ايشان آل زبير را سرنگون نمودند .
جنايات حجاج و عبدالملك بر شيعه
همين كه عبدالملك بن مروان نفوذش را بر بلاد بگسترد ، و پايههاى سلطنتش را استوار نمود ، توجّه و التفات نظر خود را به اهل بيت و شيعيانشان معطوف داشت ،