حضرت امام حسين سيّد الشهداء عليهما السّلام ، ما در باب فقه و تفسير و سنَّت نمىيابيم مگر چند حديث معدود .
آيا مىتوان گفت از آن حضرت بعد از شهادت أمير المؤمنين عليه السّلام تا زمان شهادت خودشان كه ده سال تمام به طول انجاميد ، حديثى از ايشان صادر نشده است ؟ ! و أيضاً از حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام كه ده سال ديگر نيز حيات داشتند ، و تا وقعهء كربلا و عاشورا مجموعاً بيست سال طول كشيده است ، حديثى از ايشان صادر نشده است ، با آنكه محلّ مراجعهء مردم و امام امَّت بوده اند ؟ !
نه ! ! البته چنين احتمالى نمىرود . و آنچه به ظنّ قريب به يقين به نظر مىرسد آن است كه در تمام طول اين مدّت ، حكومت با معاويه بن أبىسفيان - عليه الهاوية و الخِذلان - بوده است . و وى به طورى كه در جميع تواريخ مىيابيم چنان امر را بر مسلمين تنگ گرفت و سخت نمود تا احدى جرأت نقل و حكايت حديث را نداشت ، تا چه رسد به تدوين و كتابت آن .
معاويه در سفرى كه به مدينه نمود پس از بحث با قَيس بن سَعد بن عُبَادَه و بحث با عبدالله بن عباس ، دستور داد تا منادى او در مدينه ندا در داد : هر كس روايتى و يا حديثى در شأن و فضيلت أبو تراب نقل كند ، ذمّهء خليفه از او بَرى است . خونش و مالش و عِرْضَش هَدَر است . بنابراين كسى جرأت نقل و روايت يك حديث را هم نداشت ، مضافاً به آنكه به تمام استانداران و أئمّهء جمعه و جماعات شهرها و ولايات نوشت : نه تنها از فضيلت على بن أبيطالب : أبوتراب چيزى بيان نكنند ، بلكه در عقب نمازها بر همه واجب است او را سَبّ كنند .
مرحوم مظفّر ، اجمال و شالودهء حكومت معاويه ، و ستم بر حضرت امام حسن عليه السّلام را بدين گونه بازگو مىكند :
آن ايَّام تر و تازه و جميل و مُشْرِق به نور حق ، سپرى نشد مگر آنكه به دنبالش عصر ظلم و ظلمت : دوران و عصر معاويه ، بر شيعه ، ناگهان با ابر سياهى سايه افكند . شيعه در آن عصر بهرهاى جز جور و اعتساف و فشار و سركوبى نيافت . گويا
امام شناسى (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٨