ولايت و حكومت بريده نشد و فَيْصَله نيافت مگر اينكه أبوبكر خليفه گشت ، چگونه از مردمى كه پيوسته تابع و پيرو سلطان هستند انتظار مىرود كه بر تشيّع و وَلاءِ اهلالبيت باقى بمانند ؟ ! بلى مگر افرادى قليل و انگشت شمار كه آن زلزلههاى ناگهانى ثبات و بقائشان را بر ولاء و امامت تغيير نداد .
بناءً عليهذا تشيّع سر در گريبان خود فرو برد و در لانه و آشيانهء خود خزيد به تبعيّت سر در گريبان خود فرو بردن و در لانه و آشيانهء خود خزيدن أبوالحسن عليه السّلام در خانهاش و بيتش . و از آن پس انتشار تشيّع در بلاد عريضه و شهرهاى گسترده نبود مگر مانند حركت مورچه بر روى سنگ بدون حس و صدا و حركت .
بنابراين ، هيچ شهرى و بلدهاى نماند مگر آنكه تشيّع به طور آرام و بدون سر و صدا در آن وارد و جايگزين شد .
شيعه خلافت إلهيّه را براى غير على و فرزندانش عليهم السَّلام اعتقاد ندارد . و ازاينجهت است كه سلطات و قدرتها إجازهء گسترش و انتشارش را نمىدهند ، و اجازهء استنشاق آن نسيم جان پرور و هواى دل انگيز را نمىدهند ، و تا جائى كه بتوانند و در حيطهء قدرتشان باشد تشيّع را خفه مىسازند . چرا كه به واسطهء ظهور و قوّت آن ، نگرانى بر تختهاى حكومت خود دارند .
در عصر عثمان و بنى اميّه چون به دنيا مشغول شدند ، طبعاً اين اشتغال حائلى شد تا نتوانند از ظهور تشيّع جلوگيرى كنند . در اين حال أنصار و ياران حضرت امير عليه السّلام گشايش و فسحتى يافتند تا مردم را به او فرا خوانند ، و داستان يوم غدير و فضائل مرتضى و اهل بيت نبوّت عليهم السَّلام را تذكّر دهند . زمينه هم مساعد بود ، چون قلوب مردم از حِقد و كينهاى كه به عثمان و دار و دستهاش ، به واسطهء اختصاص دادن غنائم را به خويشتن ، و امارت دادن اقوام خود كه بنى اميّه بودند ، و تقسيم و تقطيع ضِياع و عقارات و زمينها را بدانها ، و سپردن خمس و صفايا و برگزيدههاى غنائم را بديشان ، پيدا كرده بودند مملوّ بود .
آن وقت ، هنگامى بود كه به أمثال أبوذر رَضى الله عَنهُ اين فرصت و منزلت را مىداد كه
امام شناسى (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٥