تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
نموده بود شكست ، و نيران جنگ را با ما بر پا كرد ، و پيوسته دارندهء اين امر ولايت و صاحب امارت در عقبه‌هاى كمرشكن و تنگه‌هاى طاقت فرسا بالا مىرفت ، و با مشكلات فرسايش دهنده‌اى مواجه مىشد ، تا بالأخره كشته گرديد . و با امام حسن مجتبى عليه السّلام مردم بيعت نمودند ، و با او معاهده و پيمان بستند ، سپس پيمان‌شكنى كردند و او را يَله و رها ساختند . و اهل عراق بر وى هجوم آوردند تا به پهلوى او خنجر زدند ، و لشكرش را غارت كردند و خلخالهاى كنيزانش را كه از آنها صاحب اولاد شده بود ، كندند و بردند . بنابراين به ناچار او از جنگ با معاويه بر كنار رفت ، و خون خود و خون اهل بيتش را حفظ كرد ، با وجودى كه اهل بيتش در نهايت قلّت بودند . » و چون حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد ، شروط بسيارى را با او شرط نمود ، از جمله آنكه : از سبِّ كسى كه اسلام به قدرت شمشيرش به پاخاسته است دست بردارد : آن اسلامى كه پايه‌هايش اينك براى معاويه و غير معاويه ، قواعد حكومت و عرش فرماندهى را استوار نموده است . و از جمله آنكه : با شيعيان امرى كه موجب گزند و اذيّت باشد روا ندارد . امَّا همين كه معاويه به نُخَيْلَه رسيد ، يا داخل كوفه شد و بر منبر بالا رفت ، گفت : اى مردم آگاه باشيد : من به حسن بن على امورى را وعده داده‌ام كه عمل كنم ؛ و تمام آن شروط زير دو قدم من مىباشد ، اين دو قدم من ! : ألَا إنِّى قَدْ مَنَّيْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ شُرُوطاً ، وَ كُلُّهَا تَحْتَ قَدَمَىَّ هَاتَيْنِ ! « 1 » أبوالفَرَج در « الْمَقَاتِل » مىگويد : معاويه نماز جمعه را در نُخَيْلَه انجام داد ، و پس از آن به خطبه برخاست و گفت : إنِّى مَا قَاتَلْتُكُمْ لِتُصَلُّوا ، وَ لَا تَصُومُوا ، وَ لَا لِتَحُجُّوا ، وَ لَا لِتُزَكُّوا ! إنَّكُمْ لَتَفْعَلُونَ ذَلِكَ ! إنَّمَا قَاتَلْتُكُمْ لا تَأَمَّرَ عَلَيْكُمْ وَ قَدْ أعْطَانِىَ اللهُ ذَلِكَ وَ أنْتُمْ كَارِهُونَ !
هامش
( 1 ) « الإمامة و السِّياسَة » ابن قتيبة دينورى ص 136 و « شرح نهج البلاغهء » ابن أبى الحديد ج 4 ص 6 و « تاريخ طبرى » در حوادث سال 41 ، ج 6 ص 93 و « تاريخ عبرى » ص 186 و بسيارى از مصادر دگر .