استشاره و مشورت بوده است .
آن حضرت هم با وجود گسترش علم و درايت ، طبعاً و عقلًا امكان ندارد زير بار كوته فهمى ، و كوچكنگرى آنان برود . لهذا بايد بيل و كلنگ دست بگيرد ، و مدّت بيست و پنج سال زراعت كند ، و نخلستان ببار آورد ، و قنات جارى كند . حالا تازه ايشان گلهمندند كه : چرا على به جنگ نمىرود ؟ !
چرا حاضر نمىشود ما بر سر او پرچم نَبَرْدى ببنديم ، و او هم مانند ساير سرلشگران همچون سعد وقّاص و خالد بن وليد برود و بكشد و بكوبد و فتح كند ، و مانند زمان رسول خدا به زمين مسلمين توسعه دهد ؟ ! چرا على در مسافرت ما به شام در ركاب ما حاضر نشد بيايد ؟ !
افٍّ لَكُمْ وَ لِمَا تَقُولُونَ وَ تَتَوَهَّمُونَ وَ مَا تَصِيرُونَ إلَيْهِ وَ تَزْعُمُونَ ! ! !
آخر عقاب بلند پرواز را چه مناسبت كه تحت فرمان زاغ و زغن درآيد ؟ ! حالا شما بال و پرش را شكستهايد ، ولى بالأخره او عقاب است ، نه به دنياى شما نيازمند است نه به امارت بر شما !
او عقاب است ، و شير بيشهء علم و حلم و فهم و تمكين است . چگونه در تحت فرمان و زير امر و نهى شما قرار گيرد ؟ !
لهذا أمير المؤمنين - عليه و على أولاده و أبنائه الطّيّبين أفضل السّلام و الصّلاة من الْحَىِّ القَيُّوم ربِّ العالمين - مردم چشم تنگ را به حال خود گذارد ، و خود با شيعهاش ، به تفسير و تدوين اشتغال يافت و سنَّت رسول الله را براى امَّت و آيندگان نوشت و تدوين فرمود .
آنها هم مَسْت بادهء نَخْوَت و غرور ، به ظاهرى از اسلام قانع گشتند ، و خود را بر فراز ماه و مهر پنداشتند . امَّا اين كجا و آن كجا ؟ !
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
نه هر كه طَرْف كُلَه كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آئين سرورى داند
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند