تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه خواجه خود روش بنده پرورى داند
غلام همَّت آن رِند عافيت سوزم * كه در گداصفتى كيمياگرى داند
وفا و عهد نكو باشد ار بياموزى * و گرنه هر كه تو بينى ستمگرى داند
به قدُّ و چهره ، هر آنكس كه شاه خوبان شد * جهان بگيرد اگر دادگسترى داند
به قدر مردم چشم من است غوطهء خون * درين محيط نه هر كس شناورى داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم * كه آدمى بچهاى شيوهء پرى داند
مدار نقطهء بينش ز خال توست مرا * كه قدر گوهر يك دانه گوهرى داند
ز شعر دلكش حافظ كسى بود آگاه * كه لطف نكته و سِرِّ سخنورى داند « 1 »
سير علوم و تاريخ شيعه در عصر أمير المؤمنين عليه السّلام
محقّق خبير ، عالم متضلّع : شيخ محمّد حسين مُظَفَّر گويد : اگر امر ولايت پس از پيغمبر براى على - عليهما و آلهما السّلام - بود ، بعد از بيعت غدير ، « 2 » و بعد از آن آيات نازله ، و روايات وارده در فضل او ، تمام امّت شيعهء على بودند .
امَّا از آنجائى كه امورى حائل و حاجب شد از آنكه خلافت به او منتهى گردد ، و مردم به طور ناگهانى و مُفاجات با امرى كه گمان نداشتند مواجه گرديدند ، و امر
هامش
( 1 ) ديوان خواجه شمس الدّين محمد حافظ شيرازى - أعلى الله درجته - طبع پژمان ص 99 غزل شمارهء 221 .
( 2 ) در تعليقه آورده است : داستان تهنيت و مباركباد عمر به أميرالمؤمنين عليه السلام را هر يك از ارباب فضائل و حديث و تاريخ و تفسير ذكر نمودهاند و بعضى از آنان تهنيت ابو بكر را هم به تهنيت عمر افزودهاند . نظر كن به تفسير رازى در قوله تعالى :يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْتا آخر آيه ، و به « مسند » احمد از براء بن عازب و ثعلبى ، و ابن حجر در اوائل « الصَّواعِق » در شبههء يازدهم . إلّا آنكه او ذكر كرده است كه : أبو بكر و عمر گفتند : يَا عَلِىُّ ! أمْسَيْتَ مَوْلَى كُلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ . و دربارهء نزولالْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناًمراجعه كن به تفسير « الدّرّ المنثور » ، و خطيب بغدادى ، و ابن عساكر ، و آنچه را كه ابن عقده از طرق حديث غدير و ثعلبى و ابن مغازلى و حافظ جزرى شافعى و غيرهم گرد آوردهاند .