انتهى « 1 »
و از مشاهير أئمّهء لغت شيعه كه بر دگران تفوّق داشتهاند ، ابن سِكِّيت بوده است . أبوالعبّاس ثَعْلَب گويد : جميع اصحاب ما اجماع كردهاند بر آنكه پس از ابن أعْرَابى أعلم در علم لغت از ابن سِكِّيت وجود ندارد . او را متوكّل عباسى به جرم تشيّع كشت . و داستان وى مشهور مىباشد . پنجاه و هشت سال عمر كرد و در شب دوشنبه پنجم از شهر رجب سنهء 244 ، و گفته شده است : سنهء 246 و گفته شده است : سنهء 243 به شهادت نائل گرديد . وى داراى كتاب « إصْلَاح الْمَنْطِق » است كه مُبَرَّد راجع به آن گفته است : از روى جِسْرِ بغداد كتابى نظير « اصلاح المنطق » عبور داده نشده است ، و كتاب « الألفاظ » ، و كتاب « الزِّبْرج » ، و كتاب « الأمْثال » ، و كتاب « المَقْصُور و المَمْدُود » ، و كتاب « المُذَكَّر و
هامش
( 1 ) أبوالمحاسن يوسف بن تَغْرى بَرْدى در كتاب « النّجوم الزّاهرة فى ملوك مصر و القاهرة » ، ج 1 ص 311 و ص 312 گويد : و قيل : تو فى الخليل بن احمد بن عمرو الفراهيدى ابوعبدالرحمن النحوى البصرى فى سنة احدى و ثلاثين و مائة . ابن قَرَأوغلى گويد : بعد از صحابه از اين خليل ، باهوشتر و جامعتر نيامده است . و در علم أدب داراى براعَت بود . او اولين كسى است كه در علم عروض تصنيف كرده است و زاهدترين مردم بود . و من مىگويم : شايد ابن قَرَاوغلى در وفات اين خليل اشتباه كرده است زيرا آنچه من مىدانم آن است كه : وى در عصر أبوحنيفه و غيره بوده است . و ذهبى وفات أبوحنيفه را در سنهء 160 ذكر نموده است و ابن خلّكان گفته است : ولادت خليل در سنهء يكصد از هجرت بوده است و در سنهء صد و هفتاد فوت كرده است و بعضى گفتهاند : سنهء صد و هفتاد و پنج . و ابن قانع در تاريخش كه بر حسب سنوات ترتيب داده است وفات او را در سنهء يكصد و شصت ذكر نموده است و ابن جوزى در كتابش كه نام آن را « شذور العقود » گذارده است گويد : خليل در سنهء صد و سى فوت كرده است و اين كلام به طور قطع غلط مىباشد و صحيح آن است كه او بعد از سنهء صد و شصت حيات داشته است . و گفته مىشود كه خليل پسرى داشته است كه روزى بر پدر وارد شد ديد كه او اوزان شعرى را به عروض تقطيع مىكند . رفت از نزد وى به سوى مردم و گفت : پدرم ديوانه گرديده است . مردم بر خليل وارد شدند و او را از سخن پسرش آگاه كردند . خليل پسر را مخاطب ساخته و گفت :لو كنتَ تعلم ما أقول عذرتَنى * او كنتَ تعلم ما تقول عذلتكالكن جهلتَ مقالتى فعذلتنى * و علمتُ أنَّك جاهل فعذرتُكا