كه : على عليه السّلام در رحبه مردم را به مناشده طلبيد كه : هر كس از رسول خدا شنيده است : من كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ، شهادت دهد . جماعتى برخاستند و شهادت دادند كه از رسول اللّه شنيدهاند ، و كتم قوم فما خرجوا من الدّنيا حتّى عموا و أصابتهم آفة ، منهم يزيد بن وديعة و عبد الرّحمن بن مدلج . أخرجه أبو موسى . « 1 » « و جماعتى نيز كتمان كردند ، و آنها از دنيا نرفتند مگر آنكه كور شدند و آفتى به آنها رسيد . و از اين جماعت است يزيد بن وديعه و عبد الرّحمن بن مدلج » .
بارى بحث ما در احتجاج به حديث غدير در رحبه ، پايان مىيابد . و اين احتجاج را بطور مشروحتر و مفصّلتر آورديم ، زيرا از همهء احتجاجها مهمتر و استناد به آن مسلّمتر و در كتب شايعتر است . ما كتابى را در حديث و تاريخ و سيره نمىيابيم مگر آنكه از احتجاج رحبهء كوفه سخنى به ميان آورده است . فلهذا از نقطهنظر احتجاج و استناد به آن با مسلّميّت آن در نزد أرباب تاريخ و سير ، حائز اهميّت خاصّى است .
و بالأخصّ آنچه در متن آورديم از كتب عامّه بود تا برادران شيعى ما بر مسلّميّت مطلب در نزد خصم مطّلع شوند ، و برادران عامّهء ما نيز بدانند كه اين مطالب در مدارك معتبرهء كتب خود آنهاست و واقعيّت أمر پوشيده نيست ، گر چه عامّه و اكثريّت بر خلاف باشند . و اينست حقّ و هو أحقّ أن يتّبع . و با وجود اين سند و اين دلالت در حديث غدير ، چگونه عمر در وقت مردنش مىگويد : اگر أبو عبيدهء جرّاح زنده بود من خلافت را به او مىسپردم و در روز قيامت به خدا مىگفتم : رسول تو گفته است كه : او أمين امت است .
چگونه او اين بحر بىكران فضائل و مناقبى را كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء امير المؤمنين عليه السّلام شنيده بود فراموش كرد ؟ و يا خود را به فراموشى سپرد ؟ و هر يك از اين فضائل هزار مرتبه و بيشتر از قول رسول اللّه : هذا أمين الامّة « 2 » بر فرض
هامش
( 1 ) - « اسد الغابة » ج 3 ، ص 321 .
( 2 ) - گفتار عمر به اينكه أبو عبيدة أمين أمّت است ، مجعول و ساختگى است و در هيچيك از كتب شيعه اعمّ از مصادر و مجاميع ، و يا غير آنها ديده نمىشود .