و ملّا على متّقى در « كنز العمّال » كه اين حديث را از ابن أبى ليلى روايت مىكند ، در ذيلش مىگويد : و كتم قوم ، فما فنوا من الدّنيا الّا عموا و برصوا . « 1 » « و جماعتى در رحبه از شهادت خوددارى كردند ، و از دنيا نرفتند مگر آنكه كور شدند و پيس شدند . »
[ روايت ابو نعيم اصفهانى در « حلية الاولياء » دربارهء احتجاج به حديث غدير ]
و همچنين ابن أثير در ترجمهء أحوال ناجية بن عمرو از طريق أبو نعيم و أبو موسى مدائنى با سلسله سند خود از عمرو بن عبد اللّه بن يعلى بن مرّة ، از پدرش از جدّش ، يعلى روايت مىكند كه : شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : من كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه .
و چون على عليه السّلام به كوفه وارد شد ، مردم را به سؤال با سوگند طلبيد و ده و أندى نفر برخاستند و شهادت دادند كه در بين آنها أبو أيّوب أنصارى صاحب منزلى كه رسول خدا در مدينه در آن وارد شدند و ديگر ناجية بن عمرو خزاعى بودند . « 2 » و ابن حجر عسقلانى از كتاب « موالات » ابن عقده ، اين حديث را نيز روايت كرده است . « 3 » ابو نعيم اصفهانى با سند متّصل خود از عميرة بن سعد آورده است كه او گفت : من شاهد بودم كه على عليه السّلام بر فراز منبر أصحاب رسول خدا را با سوگند به خدا مورد استفهام قرار داده بود ، و در ميان آنها أبو سعيد و أبو هريره و أنس بن مالك بودند ، و ايشان دور منبر بودند ، و على عليه السّلام گفت :
نشدتكم بالله هل سمعتم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ؟ ! فقاموا كلّهم فقالوا : اللّهم نعم . و قعد رجل ، فقال : ما منعك أن تقوم ؟ قال : يا أمير المؤمنين ! كبرت و نسيت .
فقال : اللّهمّ إن كان كاذبا فاضربه ببلاء حسن ، قال : فما مات حتّى رأينا بين
هامش
( 1 ) - « كنزل العمّال » ، ج 6 ، ص 397 .
( 2 ) - « اسد الغابة » ج 5 ، ص 6 .
( 3 ) - « الإصابة » ج 3 ، ص 542 .