است ، و آن را حديث صحيح شمرده است .
[ عمامه ، تاج عزّت است ]
و عبد الرّءوف مناوىّ در حاشيهء « جامع الصّغير » آورده است كه : رسول خدا فرمود :
العمائم تيجان العرب إذا وضعوها وضع الله عزّهم . « 1 » « عمامهها ، تاجهاى عرب هستند ، و چون آن تاجها را كنار بگذارند ، خداوند عزّت آنها را كنار مىزند » .
و زبيدىّ در « تاج العروس » گويد : تاج به معناى إكليل است ، و به معناى نقره و عمامه آمده است ، و در اين قسم كه به معناى عمامه آيد از باب تشبيه است ، و جمع آن تيجان و أتواج آيد . و عرب عمامه را تاج نام مىنهد . و سپس حديث رسول الله را آورده و آنچه را كه ما در اينجا از جزرى در نهايه ذكر كرديم ، آورده است ، آنگاه گفته است : و توّجه ، أى سوّده و عمّمه يعنى او را رئيس و سيّد نمود و عمامه بر سرش نهاد . « 2 » و نيز زبيدىّ در مادّهء عمم گويد : و عمامه با كسره ، عبارت است از مغفر و بيضه « 3 » كه با لفظ عمامه از آن دو چيز بطور كنايه آورده مىشود . شيخ ما گفته است كه : بعضى از شارحين كتاب شمايل ، با فتحه ذكر كردهاند ، و آن غلط است . و أصل معناى آن چيزى است كه بر سر مىپيچند ، و جمع آن عمائم ، و عمام با كسره آيد . تا آنكه گويد :
و از باب مجاز است كه عمّم با ضمّه به معناى سيادت يافته و آقا شده استعمال نمايند ، به عنايت آنكه تاجهاى عرب عمامههاست . و هر گاه در لغت عجم دربارهء تاجگذارى مادّهء تاج استعمال شود ، در بين عرب مىگويند : عمامه بر سر بسته
هامش
( 1 ) - « كنوز الحقائق فى حديث خير الخلائق » كه در هامش « جامع الصغير » سيوطى طبع شده است ، طبع چهارم ، حرف العين ، ص 21 .
( 2 ) - « تاج العروس » ، مادّهء توج ، ج 2 ، ص 12 .
( 3 ) - مغفر ، كلاه بافتگى است از حلقههاى فولاد كه همچون شب كلاه ، رزمندگان در زير كلاه و قلنسوهء خود مىگذارند . و بيضه با فتحهء باء به معناى كلاهخود است .