و أسألهم يوم خمّ بعد ما عقدوا * له الولاية لم خانوا و لم خلعوا 1
قول صحيح و نيّات بها دغل * لا ينفع السّيف صقل تحته طبع 2
إنكارهم يا أمير المؤمنين لها * بعد اعترافهم عار به ادّرعوا 3
و نكثهم يك ميلا عن وصيّته * شرع لعمرك ثان بعد ما شرعوا
« 1 » 4 1 - « و من از ايشان مىپرسم كه : در روز غدير خمّ كه پيمان ولايت را با على بستند ، چرا آنها خيانت كردند ؟ و چرا آن قائد را قبول نكردند و محور ولايت را تغيير دادند ؟
2 - گفتارشان در آن روز صحيح بود ، ولى در نيّتهايشان فساد و خرابى بود البته صيقل به شمشير كار نمىكند و فائدهاى نمىبخشد آنجا كه شمشير را زنگار فرا گرفته است .
3 - اى أمير مؤمنان ، إنكار ايشان ولايت تو را پس از آنكه اعتراف كرده بودند ، همچون جامهء ننگى بود كه پوشيدند ، و اعتراف آنها چون زرهى بود كه در تن خود كرده و روى عيوب خود را مىخواستند با آن بپوشانند .
4 - و شكستن ايشان وصيّت رسول خدا را دربارهء تو بواسطهء انحراف و ميلى بود كه در آنها پديدار شد سوگند به جان تو ، دين و شريعت تازهاى بود كه براى خود
هامش
زير نظر او تعليم و تربيت شد و در شعر و أدب آنچه را كه در توان داشت از استاد خود آموخت ، و در 25 جمادى الآخره سنهء 428 رحلت كرد . و عجيب آنست كه مهيار با آنكه پارسى زبان و ايرانى بود چنان در عربيّت استاد شد كه شعراى عرب ، اشعار خود را بر او عرضه مىداشتند و تصحيح مىكردند ، و بزرگان از شعراى عربيت بر استادى او صحّه گذاردهاند . مهيار از شعراى عصر خود برترى جست و كسى با او هم ميزان نبود . آرى كسى كه همچون مهيار به دنبال ولاى اهل بيت باشد و از آثار دو سيّد بزرگوار چون سيّد رضى و سيّد مرتضى استفاده و آثار شيخ مفيد را دنبال كند عجب نيست كه به درجهء اعلاى از دين و عقل و شرع و ادب برسد و سرآمد روزگار شده و زبانزد خاصّ و عام گردد . در « الغدير » ج 4 از ص 232 تا ص 261 دربارهء مهيار ديلمى بحث كرده و چندين قصيده چه غديريّه و چه در مدح أهل بيت عليهم السّلام و چه در مراثى آنها آورده است و نيز در ص 256 مرثيهاى را كه در وفات شيخ مفيد : ابن المعلّم محمّد بن محمد بن نعمان متوفّى در سنه 413 سروده است ، ذكر كرده است . اين قصيده 91 بيت است .
( 1 ) - « مناقب ابن شهرآشوب » ج 1 ، ص 530 .