ساكن نگشته بود كه دربارهء حيدر وصيّت كرد ؟ ! 2 - و به مردم گفت : درحالىكه قوم قريش در غدير خمّ همگى حاضر بودند و پيامبر مىخواند آنچه را كه دربارهء او بود ، و درحالىكه قوم با يكديگر به پنهانى سخن مىگفتند و إظهار آراء خود را نمىكردند :
3 - على بن أبي طالب ، آن قدر به من نزديك است كه همانند تكمهء من است كه در پيراهن من است ، و او نصير و ياور من است ، و مثال او با من مثال هارون وصىّ حضرت موسى است نسبت به موساى پيغمبر .
4 - آيا شما نديديد آن مار عظيم را كه نزد على آمد و على را شفيع خود در نزد خداوند قرار داده ، استشفاع مىنمود ، و آن حيوان معصوم زبان خود را درآورده و به على مىماليد و مىليسيد .
5 - و به بركت شفاعت آن حضرت به مقام أوليّهء خود برگشت و همانند طاووس زيبائى پرواز كرد . گويا او در ميان پادشاهان استعلا و بلندپروازى كرده بود و بدين جهت مستحقّ حبس گرديده بود . « 1 » 6 - آيا على آن دست را بعد از جدا شدنش ردّ نكرد و به جاى خود متّصل
هامش
( 1 ) - و اين داستان را ابن حمّاد ، بنابر نقل ابن شهرآشوب در « مناقب » ج 1 ، ص 457 در ابيات خود ذكر كرده است :و من ناجاه ثعبان عظيم * بباب الطّهر ألقته السّحاب
رآه النّاس فانخفلوا برعب * و اغلقت المسالك و الرّحاب
فلما أن دنا منه علىّ * تدانى النّاس و انحشد الحباب
فكلمة علىّ مستطيلا * فأقبل لا يخاف و لا يهاب
و رنّا رنّة و انساب فيه * يقول و قد تستّره الثّياب
أنا ملك مسخت و أنت مولى * دعاؤك إن مننت به عجاب
أتيتك تائبا فاشفع إلى من * إليه من جنايتى المتاب
فأقبل داعيا و أتى أخوه * يؤمّن فى الدّعاء له انسكاب
فلمّا أن اجيب اظلّ يعلو * كما يعلو لدى الجو العقاب
نبته بريش طاووس عليه * جواهر زانها التّبر المذاب
يقول لقد نجوت بأهل بيت * بهم يصلى لظى و بهم يثاب.