1 - وليد مرا به أمر مهم و بزرگى تهديد مىكند ، من به او گفتم : من پسر أبو طالب هستم .
2 - من پسر آن كسى هستم كه به انتساب دو أبطح تعظيم و تشريف شده است ، و از نياكان من : غالب ، به بيت الله الحرام نيز انتساب دارد ، و به همين جهت ، معظّم و مكرّم است .
و ميبدىّ در شرح اين أبيات گويد : مراد از دو أبطح در گفتار آن حضرت ، أبطح مكّة و أبطح مدينة است . « 1 » و بخارىّ و مسلم ، از عبد الله بن عمر روايت كردهاند كه : إنّ رسول الله أناخ بالبطحآء بذى الحليفة فصلّى بها . « 2 » « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بطحاء كه در ذو الحليفه بود ، شتر خود را خوابانيد و در آنجا نماز گزارد . » و معلوم است كه ذو الحليفه در نزديكى مدينه است .
و نيز در حديث غدير ، از طريق حذيفة بن اسيد ، و عامر بن ليلى آمده است كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع مراجعت مىكرد - و غير از آن حجّى از مدينه به جاى نياورده بود - آمد تا به جحفه رسيد و در بطحاء نهى فرمود كه در زير آن درختان نزديك بهم كسى منزل نكند و در آنجا به خطبه برخاست . « 3 » و سيّد حميرى در قصيدهء عينيّهء خود كه وصف حوض كوثر أمير المؤمنين را در روز قيامت مىكند از جمله مىگويد :
بطحاءه مسك و حافاته * يهتزّ منها مونق مونع
« ته حوض كوثر از مشك مفروش است ، و در جوانب آن درختهاى دلفريب و زيبا و با ميوههاى رسيده در اهتزاز است » « 4 » .
و ابن صيفى شهاب الدين شاعر معروف به حيص و بيص در مرثيهء
هامش
( 1 ) - « شرح ديوان ميبدى » .
( 2 ) - « صحيح بخارى » ، ج 1 ، ص 181 ، و « صحيح مسلم » ، ج 1 ، ص 382 .
( 3 ) - « سنن ترمذى » ، ج 2 ، ص 298 ، از سلمة بن كهيل از أبو طفيل ، از حذيفه أبو سريحه .
( 4 ) - قصيدهء سيّد حميرىّ را ما مفصّلا در ج 9 ، از « معادشناسى » ، از همين دوره علوم و معارف اسلام ، در مجلس 66 آوردهايم و بحول الله و قوّته بحث كافى در پيرامون آن نمودهايم .