به إجماع أهل لغت ، بطحاء عبارت است از هر زمينى كه داراى شن و خرده ريگ باشد ، پس هر قطعهاى از آن زمين را بطحاء گويند . و قريش را در صدر جاهليّت ، به دو دسته : قريش بطحاء و قريش ظواهر مىناميدند درحالىكه يك نفر از آنها در مدينه نبود . « 1 » و در « مراصد الاطّلاع » گويد : اصل بطحاء ، مسيل وسيعى است كه در آن خردههاى ريگ باشد ، و گفتار عمر : ابطحوا المسجد يعنى سنگهاى ريز در آن بريزيد ! و آن موضعى است بخصوصه در نزديكى ذى قار . و بطحاء مكّه گسترده و ممدود است . و بطحاء ذى الحليفة و بطحاء ابن أزهر ، در نزديكى مدينه واقعند ، و در آن مسجدى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله موجود است .
و بطحاء أيضا شهرى است در مغرب نزديك تلمسان ، كه بين آن دو شهر سه روز و يا چهار روز راه فاصله است . « 2 » و در كتاب « البلدان » گويد : از شهر واسط تا شهر بصره از بطائح است ، زيرا در آنجا چند آب با هم جمع مىشوند ، و پس از آن در بطائح در دجله در آن قسمتهائى كه هيچ نمىرويد مىرود ، و سپس به سوى بصره برمىگردد و در شط نهر ابن عمر مىريزد . « 3 » و علاوه بر إجماع أهل لغت كه أبطح ، علم خاصّ براى مكّه نيست ، بلكه اسم جنس است ، و بر أبطح مدينه كه ذى حليفه است ، نيز گفته مىشود ، شواهد بسيارى در أشعار بلغا و فصحاى عرب ، و همچنين در عبارات أحاديث وارد است كه بر اين معنى دلالت دارد ، از جمله ابياتى است كه به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منسوب است كه در آنها وليد بن مغيره را مخاطب مىسازند :
يهدّدنى بالعظيم الوليد * فقلت : أنا ابن أبى طالب 1
أنا ابن المبجّل بالأبطحين * و بالبيت من سلفى غالب 2
هامش
( 1 ) - « معجم البلدان » ، ياقوت حموىّ ، طبع سنهء 1324 هجرى قمرى ، ج 2 ، ص 213 و ص 214 .
( 2 ) - « مراصد الاطّلاع » ، ابن عبد الحقّ بغدادىّ ، ج 1 ، ص 204 .
( 3 ) - كتاب « البلدان » ، يعقوبى ص 84 .