بزرگوارترين اين دو دسته همان قريش بطاح هستند . و مراد از دو أخشب مكّه ، دو كوه أبو قبيس ، و كوه مقابل آن است .
[ أبطح ، اختصاص به مكّه ندارد ]
و در عبارت أرباب أنساب چنين آمده است كه : قريش أباطح و قريش بطاح ، چكيده و جوهره و حقيقت خالص قريش هستند كه در بطحاء مكّه زيست مىكنند ، و در آن محلّ منزل گرفته و فرود آمدهاند و در مقابل آنها قريش ظواهر آنانند كه در بطحاء ، اتّساع محلّ و زندگى براى ايشان نبوده ، و به ناچار در خارج از بطحاء زيست كردهاند . « 1 » و در « لسان العرب » گويد : بطحاء مسيلى است كه در آن خردههاى شن است .
و ابن سيده گفته است : بطحاء وادى ، خاك نرمى است كه سيل بدانجا كشانده است . و جمع آن ، بطحاوات و بطاح است و گفته مىشود : بطاح و بطّح ، همچنان كه گفته مىشود : أعوام و عوّم . و اگر عريض و وسيع باشد آن را أبطح گويند و جمع آن أباطح است .
و در حديث عمر است كه إنّه أوّل من بطّح المسجد يعنى أوّلين كسى است كه گفت : زمين مسجد مدينه را از شن نرم وادى مبارك بپوشانيد ! و مراد از وادى مبارك وادى عقيق است كه رسول خدا در آنجا خوابيدهاند .
و ابن شميّل گفته است : بطحاء وادى ، و أبطح وادى ، شنهاى خرد و نرمى است كه در بطن مسيل آن موجود است .
و پس از آنكه بسيارى از آنچه را كه از « تاج العروس » آورديم ، آورده است ، گويد : و بطيحة زمينى است ما بين واسط و بصره ، و آن آب زرد رنگ و متغيّراللّونى است كه از بسيارى و گسترش ، إطراف آن ديده نمىشود . و آن محلّ فرو رفتن آب دجله و فرات است . و همچنين آبهاى فرو رفتهاى كه ما بين بصره و أهواز است ، آنها را نيز بطيحه گويند . و زمين طف ، در ساحل بطيحه است ، كه تمام آن را بطائح گويند . « 2 »
هامش
( 1 ) - « تاج العروس » ، زبيدىّ ، ج 2 ، ص 124 و ص 125 .
( 2 ) - « لسان العرب » ، ابن منظور ، ج 2 ، ص 412 تا ص 414 .