تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
خودشان بوده‌اند ، آمده‌اند و رفته‌اند ، و هر كدام نامهء عملى جداگانه دارند ، و خداوند به حساب آنها رسيدگى خواهد نمود ، به ما چه مربوط وقت خود را و عمر خود را صرف كنيم ، تا از پروندهء شخصى كه در چهارده قرن در پيش مىزيسته است پرده‌بردارى كنيم ؟ ! ولى سخن در اينجاست ، كه اگر بنا بشود : ما أعمال ، و رفتار ، و خطبه‌ها ، و قوانين ، و دستورات آنها را سرمشق خود گرفته ، و بدان عمل كنيم ، و به سنّت آنها رفتار نماييم ، باز هم مىشود گفت : تحقيق و تفحّص لازم نيست ؟ تجسّس موجب إتلاف عمر است ؟ يا نه ، بايد نه يك عمر بلكه عمرها صرف شود ، تا از روى يك لغزش تا چه رسد لغزش‌ها ، و خطاها ، و خيانت‌ها ، و جنايت‌هاى آنان پرده برداشت ، و صريحا إعلام كرد كه : اين پيشوايان مقدّس مآب قابل إمامت و خلافت نيستند ، و اسوه و الگوى عمل و أخلاق و عقائد مردم قرار نمىگيرند . ابن تيميّه ، چون مىبيند كه اين روايات بسيارى كه در كتب معتبرهء عامّه همچون تفسير ثعلبى و تفسير أبو السّعود و غيرهما از آن صحابهء جليل القدر : حذيفة بن يمان ، و از سفيان بن عيينه كه پيشوائى او در حديث و تفسير و وثاقت او در نزد عامّه جاى ترديد نيست در شأن نزول آيه سأل سائل ، آمده است ، اگر بنا بشود مهر قبولى بخورد ، پايه و اساس خلافت أبو بكر و عمرا را مىزند ، زيرا در اين روايات وارد است كه آن منكر سائل به پيامبر پرخاش نموده و گفت : اين همه تكاليف كه بما نمودى ، بس نبود ، تا آنكه زير دو بازوى پسر عمويت را گرفتى ! و بر ما أمير و سپهسالار كردى ؟ ! اين از جانب خودت بود ، و يا از جانب خدا ؟ ! اين روايات صراحة مىرساند كه مراد از مولى در حديث من كنت مولاه فعلىّ مولاه سپهسالارى و إمامت و خلافت و تدبير امور عامّه است ، و سنّىها ولايت را به اين معنى ، معنى نمىكنند ، تا با وجود و تسليم حديث غدير ، از اعتراف به مفاد و معناى واقعى آن خوددارى كنند . سنّىها مىگويند ، عمر و أبو بكر هم حديث غدير را شنيدند ، و به على بن أبي طالب تهنيت گفتند ، و بخّ بخّ سر دادند ، و ليكن اگر معناى ولايت ، إمامت بود ، خود آنها مخالفت نمىكردند ، پس معناى مولى إمام نيست . ناصر و پسر عمو و دوستدار و نظائرهاست .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 151 | السيد محمد حسين الطهراني