در روز هجدهم شهر ذوالحجّه بوده است ، تا وقت رحلت آن حضرت كه پس از ماه محرّم و صفر بوده است ، ديگر به مكّه مراجعت ننمودند .
جواب : اين مسكين جاهل بوده ، و يا تجاهل نموده است كه : أبطح ، علم براى موضع خاصّى در مكّه نيست ، بلكه أبطح و بطحاء اسم جنس است براى هر جاى وسيعى كه به واسطهء آمدن سيل ، و يا وزش باد ، در آنجا شنهاى ريز كه در زبان فارسى به آن ماسهبادى گويند جمع شود ، و آن زمين به واسطهء نداشتن خاك قابل زراعت نيست . و نظير اين زمين هم در مكّه هست ، و هم در مدينه ، و هم در عراق ، و در بسيارى از نقاط ديگر كه وزش باد آن شنهاى خرد و نرم را در زمين مىگسترد ، و يا پس از فرو نشستن سيل كه تمام وادى را فرا گرفته است ، آن ماسهها تهنشين مىشود ، و زمين را به صورت رمل و ماسّه بسيار خرد و روان در مىآورد .
در « تاج العروس » گويد : و بطح بر وزن كتف ، رمل است در بطحاء . و جوهرى و غيره ذكر كردهاند كه : ( بطيحة و بطحاء و أبطح ) عبارت است از مسيل وسيعى كه در آن ريگهاى ريز باشد ، و از جمله أبطحها ، أبطح مكّه است كه در حديث وارد است : رسول خدا در أبطح نماز گزاردند . مراد أبطح مكّه است يعنى مسيل وادى مكّه . و از أبو حنيفه وارد است كه : در أبطح هيچ چيز نمىرويد ، و آن عبارت از بطن سيل گاه است . و از نضر وارد است كه : بطحاء بطن زمين پست و وادى است ، كه به واسطهء جريان سيل ، خاك نرم و شن ريز در آنجا جمع مىشود ، و گفته مىشود كه ما در أبطح وادى آمديم ، و در آنجا خوابيديم ، و يا در بطحاء وادى آمديم ، يعنى در روى شنهاى نرم و خاكهاى ريز و سهل و رقيق .
تا آنكه گويد : بطحاء مكّه و أبطح مكّه ، معروف است ، به واسطهء گسترده شدن و اتّساع آن . و زمين منى از جزو أبطح است . و قريش بطاح آنانند كه در أباطح مكّه و بطحاء مكّه زيست مىكنند ، و قريش ظواهر آنانند كه در حوالى مكّه منزل دارند .
و در « تهذيب اللغة » از ابن اعرابى نقل است كه قريش بطاح در داخل شعب ، بين دو أخشب مكّه زندگى مىكنند و قريش ظواهر در خارج شعب منزل دارند . و
امام شناسى (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٣