تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
بتول ، مكرّم و معظّم داشت . « 1 » ثعلبى أبو إسحاق نيشابورى « 2 » در تفسير الكشف و البيان گويد كه : چون سائلى از سفيان بن عيينه از تفسير گفتار خداوند عزّ و جلّ : سئل سائل به عذاب واقع ، و شأن
هامش
( 1 ) - سيّد ابن طاوس در كتاب « اقبال » ص 459 گويد : فصل و در اين مقام ولايت و إنعام إمامت ، أمر حسد به مولانا على عليه السلام به حدّى رسيد كه موجب هلاك و استيصال بعضى شد . حاكم عبيد الله بن عبد الله حسكانى در كتاب « ادّعاء الهداة إلى أداء حقّ الموالاة » - در حالى كه او از اعيان رجال عامّه است - گويد : من بر أبو بكر محمّد بن محمّد الصّيدلانى قرائت كردم و او تصديق كرد . تا روايت را مىرساند به منصور بن ربعى از حذيقه بن يمان كه او گفت : چون رسول خدا گفت : من كنت مولاه فهذا مولاه ، نعمان بن منذر فهرىّ برخاست و گفت : اين چيزى را كه گفتى از جانب خودت بود ، يا چيزى بود كه پروردگارت به تو أمر كرده بود ؟ پيغمبر گفت : بلكه پروردگارم به من امر كرده است . او گفت : اللّهم أنزل علينا حجارة من السّماء . و هنوز به مركب خود نرسيده بود كه سنگى آمد و او را خونين كرد و مرده به روى زمين افتاد و خداوند اين آيه را فرستاد : سأل سائل به عذاب واقع . من مىگويم : اين حديث را ثعلبى در تفسيرش به طورى أفضل و أكمل از اين روايت بيان كرده است و همچنين صاحب كتاب « النّشر و الطّى » . آنگاه مفصّلا حديث را ذكر مىكند و سپس مىگويد : و چون حال و كيفيّت أمر منكران و ناپسندداران آنچه را كه خدا نازل كرده و رسول خدا بدان أمر كرده است از ولايت على بن أبي طالب براى اسلام و مسلمين ، اين‌طور بوده باشد و اين قضيّه در حال حيات پيغمبر واقع شده باشد كه پيغمبر مورد اميد مردم بوده و مورد خوف نيز بوده ، و وحى بر او نازل است ، پس چه استبعادى دارد كه كسانى كه در حسد و عداوت با على بن ابي طالب به همين درجه از صفات بوده باشند ، ولايت را از مولانا على بن أبي طالب عليه السلام بعد از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگردانيده باشند ، و او را منعزل نموده باشند ، و بسيارى از نصوص را كتمان كرده باشند كه آن نصوص دلالت بر إمامت و ولايت آن حضرت داشته باشد .باعوه بالأمل الضّعيف سفاهة * وقت الحياة فكيف بعد وفاته« او را در حال زندگى از روى حماقت و سفاهت به آرزوى ضعيفى فروختند ، تا چه رسد به پس از مرگ او » .خذلوه فى وقت يخاف و يرتجى * أ يراد منهم أن يقوا لمماته« او را ذليل و بىارزش شمردند در وقتى كه از او مىترسيدند ، و به او اميد داشتند ، آيا چنين مىخواهند از ايشان كه او را بعد از مردنش حفظ كنند ؟ ! » ( 2 ) - أبو اسحق ثعلبى نيشابورى ، از ثقات معتمد در نزد عامّه است كه كتاب او از جمله مصادرى است كه از آن نقل مىكنند . او داراى تفسيرى است كبير ، و نيز داراى كتاب « العرائس فى قصص الأنبياء » مىباشد ، و در سنهء 427 و يا 437 ، وفات يافته است .