[ أشعار ابن رومى دربارهء حديث غدير ]
و كذاك إذ منع البتول جماعة * خطبوا و أكرمه بها اذ زوّجا
« 1 » 10 1 - اى هند ( كنايه از زن زيبا و قابل معاشقه ) من عشق به تو را ندارم ، و هيچگاه همچو مثل منى ، عشق زنان را دين و منهاج خود نمىگيرد ، و پيوسته از آن تجنّب و احتراز دارد .
2 - و ليكن محبّت من به وصىّ رسول خدا همچون خيمهاى است كه در سينهء من برافراشته شده است ، در قلب من مىرود ، و داخل مىشود و جاى مىگزيند .
3 - زيرا كه على وصىّ رسول خدا ، يگانه چراغ نوربخش است ، و كسى است كه سبب نجات از عذاب نجاتيافتگان است .
4 - و چون من از محبّت او دست بردارم ، در روز قيامت راه گريزى از گناهان خودم پيدا نمىكنم .
5 - تو به من بگو : آيا من طريق مستقيم او را از روى جهالت ترك كنم ، و از طريق كج و ناهموار پيروى كنم ؟ ! 6 - چون بنابر نقد و تميز ذات و جوهره گذاشته شود ، من جوهرهء او را همچون طلاى خالص و ناب مىبينم ، و غير او را پست و باطل و منحرف از راه استوار و راست و روشن مىيابم .
7 - و منزلت و مكانت او از هر فضيلتى ، روشن و آشكارا و رفيع القدر و عالى المرتبه است ، همچون مكان و محلّ خورشيد ، و يا مكان و محلّ ماه شب چهاردهم ، در ميان طبقات أمواج ظلمات .
8 - دربارهء على ، پيامبر در روز غدير ، گفتارى را بيان كرد كه براى شنوندگان هيچ ابهامى نماند .
9 - هر كس كه من مولاى او هستم ، على نيز همانند من ، مولاى اوست . و على اين تاج افتخار را دريافت كرد .
10 - و همچنين در وقتى كه رسول خدا جماعتى را كه از بتول عذراء و فاطمهء زهراء خواستگارى نمودند ، منع كرد و نپذيرفت ، و على را بواسطهء ازدواج با
هامش
( 1 ) - « مناقب ابن شهرآشوب » ج 1 ، ص 531 .