بر ما ببار ، و يا آنكه عذاب دردناكى براى ما بفرست . » حرث بن نعمان ، هنوز به شتر خود نرسيده بود كه خداوند سنگى از آسمان بر او زد ، و آن سنگ بر سرش خود ، و از دبرش خارج شد ، و او را كشت ، و خداوند عزّ و جلّ اين آيه را فرستاد :
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
- الآيات . « 1 » سبط ابن جوزىّ همين روايت را از تفسير ثعلبى ، به همين كيفيّت روايت كرده است ، و در جواب رسول خدا به حرث بن نعمان بدين عبارت آورده است كه : و قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و قد احمرّت عيناه : و الله الّذى لا إله إلّا هو إنّه من الله و ليس منّى . قالها ثلاثا . « 2 » « رسول خدا درحالىكه دو چشمشان از غضب قرمز شده بود ، گفتند : سوگند به خداوندى كه هيچ معبودى جز او نيست ، از جانب خدا بوده است . و اين سوگند را رسول خدا سه بار تكرار كردند » .
ابو الفتوح رازى در تفسير خود ، اين حديث را مفصّلا از ثعلبى در تفسير « كشف و بيان » نقل كرده است . و نيز گويد كه چون حرث به سوى رسول الله آمد ، آن حضرت در ميان مهاجر و انصار نشسته بود ، و علاوه بر آن اعتراضات نيز گفت : يا محمّد بيامدى ، و ما را گفتى : سيصد و شصت معبود رها كنيد ، و بگوئيد كه : خدا يكى است ! بگفتيم ! و گفتى كه : جهاد كنيد ، و ما تلقّى به قبول كرديم ! و در پايان قصّه گويد : خداى تعالى سنگى از آسمان فرستاد ، و بر سر او خورد ، و او را همچنان بر جاى بكشت ، و اين آيه را فرستاد :
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
- للكافرين ليس له دافع .
حقّ تعالى رحمت فرستاد ، او عذاب خواست . گفتند : چون تو را رحمت نافع نيست ، كسى عذاب را از تو دافع نيست .
لَيْسَ لَهُ دافِعٌ
مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ .
من ولايتى فرستادم كه كمال دين و تمام نعمت در او بستم
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ
هامش
( 1 ) - « الغدير » ، ج 1 ، ص 240 . و در « مجالس المؤمنين » در مجلس أوّل ، از ثعلبى به نقل « تفسير ابو الفتوح » ذكر كرده است .
( 2 ) - « تذكرة خواصّ الامة » ، ص 19 .