به اين همهء دستورات راضى نشدى تا آنكه : رفعت بضبع ابن عمّك فرفعته و فضّلته علينا ، فقلت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ! فهذا شىء منك أم من الله ؟ ! « وسط بازوى پسر عموى خود را گرفتى ، و بلند كردى ، و او را بر ما فضيلت و برترى بخشيدى ، و گفتى : هر كس كه من مولى و آقاى اويم ، على مولى و آقاى اوست ! آيا اين مطلب از توست ، يا از خداست » ؟ ! رسول خدا فرمود : و
اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
إنّ هذا من الله « سوگند به آن كسى كه جز او معبودى و خدائى نيست ، اين از طرف خداست ، و من به أمر خدا گفتم » .
حارث كه اين بشنيد ، پشت كرد و رو به سوى ناقهء خود نهاد ، و مىگفت :
اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ
« 1 » .
« بار خدايا اگر اين كه محمّد مىگويد ، حقّ است ، و از پيش توست ، بر ما سنگ از آسمان ببار ! يا براى ما عذاب دردناكى بفرست » ! هنوز سخنش تمام نشده بود كه سنگى از آسمان آمد ، و بر سر او خورد ، و او را همچنان بر جاى خود بكشت . و خداوند تعالى اين آيه فرستاد :
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ - لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ - مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ
. حقّ تعالى رحمت فرستاد ، او عذاب خواست ، گفتند : چون تو را رحمت نافع نيست ، كسى عذاب را از تو دافع نيست . من الله ذى المعارج من ولايتى فرستادم كه كمال دين و تمام نعمت در او بستم اليوم أكملت لكم دينكم « 2 » .
شيخ طبرسى در تفسير « مجمع البيان » با سند متّصل خود از حاكم أبو القاسم حسكانى تا مىرسد به سفيان بن عيينة اين حديث و شأن نزول را دربارهء ولايت
هامش
( 1 ) - آيه 32 ، از سورهء 8 : أنفال .
( 2 ) - « تفسير أبو الفتوح رازى » ج 2 ، ص 194 . طبع مظفّرى ، و « تفسير قرطبى » ، ج 18 ، ص 278 و ص 288 ، و « تذكرة خواصّ الامّة » ص 19 ، و « فرائد السّمطين » ج 1 ، باب 15 ، ص 82 و ص 83 ، و « نظم درر السّمطين » ص 93 ، و « سيرهء حلبيّه » طبع سنهء 1353 ه ج 3 ، ص 308 و ص 309 ، و « تفسير المنار » ، ج 6 ، ص 464 ، و « تفسير الميزان » ج 19 ، ص 79 ، و « غاية المرام » ج 2 ، ص 397 ، باب 117 ، از طريق عامّه دو حديث ، و در ص 398 باب 118 از طريق خاصّه شش حديث آورده است . و « فصول المهمّة » ابن صبّاغ مالكى طبع سنگى ص 26 و ص 27 ، و طبع نجف ص 24 .