تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
محمّد بن موسى همدانى تا آخر اين خبر را روايت كرده است . و اكثر اين خطبه را كه راجع به نصوص و فضائل أهل بيت است مؤلّف كتاب « الصّراط المستقيم » از محمّد بن جرير طبرى در كتاب خودش به نام « ولايت » ، با إسناد خود از زيد بن أرقم آورده است ، و تمام اين خطبه را شيخ علىّ بن يوسف بن مطهّر حلّى ، از زيد بن ارقم روايت نموده است « 1 » . و نيز در « احتجاج » از حضرت صادق عليه السّلام آورده است كه : چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از اين خطبه فارغ شد ، مردم يك مرد زيباى خوش هيكل و خوش بوئى را ديدند ، كه مىگفت : سوگند به خدا من تا إمروز نديدم محمّد را كه راجع به پسر عمويش اين‌طور تأكيد كند و براى او پيمان و عهدى استوار نمايد ، كه آن را غير از شخص كافر به خداوند عظيم و كافر به رسول او نتواند پاره كند ، پس إى واى بر كسى كه اين پيمان را بشكند . چون سخن او تمام شد ، عمر بن الخطّاب كه كلام او را شنيده بود ، و براى او خوشايند بود هيئت او و شكل و شمايل او ، به پيغمبر اكرم رو كرده و گفت : آيا سخن اين مرد را شنيدى كه چه و چه مىگفت ؟ ! پيغمبر فرمود : اى عمر آيا مىدانى كه اين مرد كه بود ؟ ! عمر گفت : نه ! پيغمبر فرمود : اين مرد روح الأمين جبرائيل بود . مبادا تو پيمان با على را پاره كنى ! زيرا كه در اين صورت خدا و رسول خدا و فرشتگان خدا و مؤمنين از تو بيزارند « 2 » . أبو الفتوح رازى در تفسيرش گويد : أبو إسحاق ثعلبى مفسّر إمام أصحاب حديث در كتاب تفسير خود كه آن را « كشف و بيان » نام گذارده است ، آورده است كه از سفيان بن عيينة دربارهء شأن نزول آيه سأل سائل به عذاب واقع « 3 » سؤال كردند ، كه دربارهء چه كسى نازل شده است ؟ ! سفيان به شخص سائل گفت : از مسأله‌اى پرسش كردى كه قبل از تو
هامش
( 1 ) - « بحارالأنوار » ، ج 9 ، ص 228 . ( 2 ) - « احتجاج » طبرسى ج 1 ، ص 84 ، و « بحار الانوار » ، ج 9 ، ص 228 . ( 3 ) - آيه 1 ، از سورهء 70 : معارج .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 87 | السيد محمد حسين الطهراني