در كتاب « الغدير » كه اين روايت را از أبو إسحاق ثعلبى نقل مىكند ، تقريبا به عين ألفاظى است كه ما از « تفسير أبو الفتوح » آورديم ، با اين تفاوت كه أوّلا روايت را از حضرت باقر عليه السّلام بيان مىكند ، و ثانيا مىگويد كه : حرث بن نعمان به سوى رسول خدا روانه شد تا به أبطح آمد « 1 » . و لفظ أبطح در روايت ابو الفتوح نيست .
و علاوه بر اين روايت ، از تفاسير و كتب تراجم و مناقب أهل تسنّن به تعداد سى شماره دربارهء شأن نزول اين آيه مطالبى را ذكر مىكند . « 2 » و از جمله نام شخصى سائل را بنا به روايت حافظ أبو عبيد هروى در تفسير « غريب القرآن » جابر بن نضر بن حارث بن كلدهء عبدرى ذكر كرده است .
و در پاورقى گويد : سائل بعيد نيست كه همين جابر بن نضر بن حارث باشد - گرچه ثعلبى كه بيشتر از علماء از او نقل كردهاند ، حارث بن نعمان فهرى ذكر كرده است - زيرا كه پدر جابر را كه نضر بن حارث باشد ، امير - المؤمنين عليه السّلام در روز بدر كبرى كه اسير شد ، به أمر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله صبرا كشتند ، و مردم در آن زمان به دورهء جاهليّت نزديك بوده و ايمان در قلوبشان رسوخ نكرده بود ، فلهذا اين بغضاء كه بر اساس أوتار جاهليّت و خونهاى آن زمان هنوز در سرها و دلها بود ، جابر را برانگيخت تا بر اساس خونبهاى پدرش چنين مطالبى را بگويد « 3 » .
أقول : اينكه ، مؤيّد اين گفتار آنست كه : در « تفسير أبو الفتوح » همانطور كه ديديم نضر بن حارث بن كلده گفته شده است . و مسلّما خود نضر نيست ، بلكه جابر است . و چون غالبا پسران را به نام پدر مىخوانند ، فلهذا به نضر يادآورى شده است .
بارى اينك ما أوّلا در آيه
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
، از جهت شأن نزول ، و از جهت دلالت مىپردازيم ، و سپس در حديث غدير خمّ : من كنت مولاه فعلىّ مولاه آن هم از نقطهنظر سند ، و از نقطهنظر دلالت . زيرا كه اين دو بحث : يعنى شأن نزول آيه بلّغ ، و حديث ولايت ، هر كدام علىحده بوده و ارتباطى به
هامش
( 1 ) - « الغدير » ج 1 ، ص 240 .
( 2 ) - « الغدير » ج 1 ، ص 239 تا ص 246 .
( 3 ) - « الغدير » ج 1 ، ص 239 .