عالم غيب خبرى نيست . ربط با آن عالم ، و محكوميّت اين جهان نسبت به أحكام آن عالم معنى ندارد .
أبو سفيان نمىتوانست تصوّر كند كه شهامت و فداكارى و جهاد و از خود گذشتگى در برابر حقيقت و خدا و بدون نظر مادّى چه معنى دارد ؟ او نمىتوانست تصوّر كند ، كه سربازان اسلام كه شمشير مىزنند ، هدف مادّى و طبيعى ندارند ، قصد رياست و حكومت بر مردم را ندارند ، كار آنان للّه و فى الله است .
صفّ عظيمى از منافقين چه أفرادى كه در فتح مكّه مسلمان شدند ، و چه أفراد ديگرى كه از روى عظمت و جلال إسلام ، چارهاى نديدند جز آنكه اسلام بياورند ، از اين قبيل أفراد بودند .
منافقين جمعيّتى بسيار بودند ، كه از أصحاب رسول الله شمرده مىشدند ، و به ظاهر اسلام آورده و به وحدانيّت خدا و رسالت آن حضرت گواهى داده بودند ، و ليكن دلشان ايمان نياورده بود ، و در باطن خود به إسلام ، به نظر يك حكومت ملّى ، و يك سلطنت و إمارت دنيوى نظر مىكردهاند .
چون خلافت به عثمان رسيد ، أبو سفيان داخل در مجلس عثمان آمد ، و گفت :
يا بنى اميّة تلقّفوها تلقّف الكرة ! و الّذى يحلف به أبو سفيان : ما زلت أرجوها لكم ، و لتصيرنّ إلى صبيانكم وراثة ! و قال لعثمان : أدرها كالكرة ! و اجعل أوتادها بنى اميّة ! فإنّما هو الملك ، و لا - أدرى ما من جنّة و لا نار ! و أتى قبر حمزة سيّد الشّهداء عليه السّلام فركله برجله ، ثمّ قال : يا حمزة ! إنّ الأمر الّذى كنت تقاتلنا عليه بالأمس قد ملكناه اليوم و كنّا أحقّ به من تيم و عدىّ . « 1 » « اى بنى اميّه ! اين حكومتى را كه به شما رسيده است ، مانند توپ بازى بقاپيد ! و محكم براى خود نگهداريد ! سوگند به آن كسى كه أبو سفيان هميشه به او سوگند ياد مىكند : پيوسته من اميد داشتم كه اين حكومت به شما برسد ! و بايد پس از شما به طور وراثت به أطفال شما منتقل شود !
هامش
( 1 ) - كتاب « الفردوس الأعلى » تأليف شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء ، و تعليقهء سيّد محمّد على قاضى طباطبائى ، ص 20 و ص 21 .