تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
ديگر براى مردم و براى حساب و كتاب آنان قيامتى برپا نمىشود ، ( زيرا كسى خلاف نكرده و حقّى را نبرده ، و دفتر تمام خلايق پاك و صاف است ) .

[ نظريّهء عمر در امامت ، نظريّهء ماكياول است ]

8 - اين ميراث ، براى غير شما نيست ! سوگند به خدا نيست ، و شرف و كرامتى هم نيست كه براى آنان بوده باشد ، و فضيلتى هم نبود كه آنان متصدّى اين منصب گردند . 9 - تو اى متوكّل ، فعلا روزگار خود را در ميان جماعت محبّان و دوستداران خود مىگذرانى ! و براى مبغضان و بدبينان تو علائمى است ، كه بدان شناخته مىشوند . ! أبو شمط مىگويد : براى شعرى كه در همين زمينه بعدا براى متوكّل سرودم ، ده هزار درهم به من عطا كرد . « 1 » عمر با اين منطق غلط ، راه مغالطه را براى همهء خلفاى جور بعد از خود باز كرد ، زيرا اگر به دست آوردن مقام و قدرت و حائز شدن إمارت و ولايت در إرادهء تكوينيّهء إلهيّه ، دليل بر حقّانيّت و واقعيّت در إرادهء تشريعيّه باشد ، در اين صورت ديگر عنوان ستم و ظلم و قبح و تجاوز و تعدّى و خيانت و جنايت و أمثالها مفهومى نخواهد داشت . هر كس به هر صورت و به هر عنوان به قدرت رسد ، دليل بر إراده و خواست خدا و شاهد بر حقّانيّت اوست . ولى عمر خوب مىفهميد كه خلط مىكند ، و راه مغالطه مىرود . اگر پيش‌آمدهاى خارجى و وقايع و حوادثى كه بر اساس تعدّى و ظلم و خلاف أمر خدا و رسول خدا صورت مىگيرد ، دليل بر حقّانيّت و حقيقت أمر و متن واقعى خارجى باشد ، پس چرا خود عمر در قضيّهء حديبيّه به رسول الله اعتراض كرد ، و در نبوّت آن حضرت شك آورد ؟ در آنجا نيز مىخواست بگويد : رسول خدا أمرى را اراده كرد ، و خدا غير آن را إراده كرد ، و در اين صورت تسليم أمر خدا باشد . رسول خدا عمره و طواف بيت الله را إراده كرد ، و خداوند جلوگير شدن كفّار ، و سر تراشى ، و نحر كردن شترها در ميان بيابان ، و بدون عمره به مدينه بازگشتن را . ما با اين منطق عمر كارى نداريم ، خودش مىداند با اين طرز تفكّرى كه
هامش
( 1 ) - « الكامل فى التاريخ » ج 7 ، ص 101 .