داشته است . ولى در اينجا مىخواهيم بدانيم كه اين منطق خلاف منطق إسلام است ، خلاف منطق قرآن است ، خلاف دأب و ديدن رسول الله است ، خلاف نظريّه و آراء ملّيّون از أرباب مذاهب سماوى است .
بنابر نظريّهء او ، بردن على را با سر برهنه به مسجد براى اخذ بيعت ، و شكستن پهلوى زهراى صدّيقه ، و سقط محسن جنين معصوم ، و أخذ فدك نحلهء حضرت صدّيقه ، همه و همه إراده و خواست خدا بوده ، و اگر خدا نمىخواسته نمىشده است . و بطور كلّى غصب ولايت در نظر او معنى ندارد ، زيرا در اين صورت عنوان غصب هيچگاه تحقّق خارجى پيدا نمىكند . هر كس به هر صورت و به هر عنوان به منصبى رسد ، خواست خدا بوده و بر حقّ بوده است .
جنايات واقعه در سقيفهء بنى ساعده ، و سوق دادن مردم را براى بيعت ، در حالى كه جنازهء رسول خدا هنوز روى زمين افتاده و دفن نشده است ، و وقايع و پىآمدهاى سقيفه از دوران بيست و پنج سالهء خلافت خلفاى سه گانه ، و سپس معاويه ، و ترور أمير المؤمنين عليه السّلام در محراب عبادت ، و مظلوميّتهاى امام حسن ، و وقايع جانگداز كربلا ، و صحنههاى جانسوز اسارت زينب ، در مرأى و منظر تماشاچيان كوفه و شام و و و و و . . . همه و همه خواست خدا بوده ، و اگر نمىخواسته نمىشده است . و بنابراين حقّ با مباشران اين جنايات بوده ، و بالملازمه عدم تحقّق حقّ در اين مظلومان دربدرى بوده كه براى إعلاى كلمهء حقّ ، گرفتار طعمهء شمشير شدند ، و بيابانها را بر روى شترهاى بىجهاز و محملهاى بىروپوش در تابش آفتاب ، گرسنه و تشنه در نور ديدند .
از اينجا خوب بر خوانندگان محترم روشن مىشود كه همين منطق عمر بود كه نبوّت إسلام و رسول خدا را تبديل به سلطنت و پادشاهى و كسرويّت و قيصريّت نمود ، و بنى اميّه و بنى العبّاس را شش قرن بر رقاب مسلمانان مسلّط كرد ، و دين پاك و مقدّس نبوّت توأم با ولايت و طهارت رسول خدا را ، كه منشأ و موجد طهارت أهل بيت و إمامان به حقّ بود ، در زاويهء افول و تعطيل و نيستى و نابودى سپرد ، و حكومت جائرانهء ظالمانهء كسرى و قيصر را به صورت خلافت اسلامى و در پوشش و نقاب خليفهء اسلام جلوهگر ساخت .
بين نظريّهء عمر و نظريّهء جهانخواران إمروز دنيا چه تفاوتى است ؟ اينها نيز
امام شناسى (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٩