آنها و أمارت عدل و حكومت إلهيّهء آنان سرودهاند ، و آنقدر در كسر شأن أهل بيت و عدم حقّانيّت آنها به استناد عدم تقدير الهى نسبت به حكومت آنان ، در مجالس خلفاء و امراء و خليفه زادگان شعر سرودهاند ، و قصائد پرداختهاند ، كه روى تاريخ را سياه كرده است .
[ أشعار مروان بن أبى الجنوب در تنقيص أهل بيت عليهم السّلام ]
أبو شمط : مروان بن أبى الجنوب مىگويد : من شعرى را كه در تنقيص رافضه ( إمامان شيعه ) ساخته بودم ، در مجلس متوكّل خواندم . او در إزآء اين شعر ، حكومت و استاندارى بحرين و يمامه را به من داد ، و پرچم آن ولايت را به نام من برافراشت ، و چهار خلعت به من عنايت نمود ، و فرزندش منتصر نيز به من خلعت بخشيد ، و متوكّل أمر كرد به من سه هزار دينار طلا بدهند ، اين سه هزار دينار را در مجلس به عنوان شاباش بر سر من نثار كردند ، آنگاه فرزندش منتصر و سعد إيتالى را أمر كرد كه خود آن دو تن شاباشها را از زمين جمع كنند ، و به من بدهند . آن دو نيز جمع كرده و همه را به من سپردند .
و آن اشعار اين است :
ملك الخليفة جعفر * للدّين و الدّنيا سلامه 1
لكم تراث محمّد * و بعدلكم تنفى الظّلامه 2
يرجو التّراث بنو البنا * ت و ما لهم فيها قلامه 3
و الصّهر ليس بوارث * و البنت لا ترث الإمامه 4
ما للّذين تنحّلوا * ميراثكم إلّا النّدامه 5
أخذ الوراثة أهلها * فعلام لومكم علامه 6
لو كان حقّكم لما * قامت على النّاس القيامة 7
ليس التّراث لغيركم * لا و الإله و لا كرامه 8
أصبحت بين محبّكم * و المبغضين لكم علامه 9
« 1 »
هامش
( 1 ) - « الكامل فى التاريخ » ج 7 ، ص 101 ، از طبع دوم ، و « تاريخ طبرى » طبع سعادت 1358 هجرى ، ج 7 ، ص 397 . و در « اعيان الشّيعة » ج 15 ، ص 291 ، از طبع دوم در ترجمهء جعفر بن حسين اين قضيّه را از قاضى ابو المكارم محمّد بن عبد الملك بن احمد بن هبة الله بن جرادهء حلبى ، در شرح قصيدهء ميميّهء أبى فراس معروفه به شافيه آورده است كه او از مروان بن أبى حفصة حكايت كرده است