تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
1 - پادشاهى و سلطنت خليفه جعفر عبّاسى متوكّل ، موجب سلامتى دين و دنياى امّت است . 2 - اى خليفگان بنى عبّاس ! ميراث محمّد در إمارت و إمامت و ولايت بر مردم ، براى شماست ! و در پى آمد عدل و دادگسترى شما ، هرگونه مظلمه‌اى محو مىشود ، و حقوق به دست صاحبان حقّ مىرسد ! 3 - پسران دختر پيامبر ( إمامان شيعه كه فرزندان حضرت صدّيقهء زهراء هستند ) اميد و نظر بدين ميراث دارند ، و أبدا براى ايشان ، از اين إمارت و حكومت ، حتّى به قدر ذرّهء تريشهء ناخن ، كه در موقع گرفتن ناخن از دست مىريزد ، بهره‌اى و نصيبى نيست . 4 - ( اين ميراث اختصاص به بنى عبّاس كه فرزندان عبّاس عموى پيغمبر هستند ، دارد ) زيرا كه داماد ( علىّ بن ابي طالب ) إرث نمىبرد ، و دختر هم ( حضرت زهراء ) به عنوان وارث ، از حكومت و إمامت و ولايت بهره ندارد ( وارث دختر در غير مورد إمامت است ) . 5 - و بنابراين براى آن كسانى كه اين ميراث شما را ادّعا مىكنند ، و به خود نسبت مىدهند ، و در حقيقت از آن حقّى ندارند ، غير از ندامت و حسرت چيزى نيست . 6 - ( حقّ به حقّ دار رسيد و ) و اين وراثت را أهلش و صاحبانش گرفتند و بردند ، و على هذا اين ملامت و سرزنش شما نسبت به مدّعيان علامت چيست ؟ ! ( علامت عدم استحقاق و دعواى بلاجهت است ) . 7 - اگر اين حقّ براى شما ثابت و پا برجا بماند ( از شدّت عدل و دادى كه به مردم مىكنيد ، و از استقامت رويّه و صراطى كه مردم در پيش مىگيرند )
هامش
كه او گفت : « من براى متوكّل شعرى سرودم كه در آن را فضيان را به عيب و زشتى ياد كردم . متوكّل در ازاى اين شعر حكومت بحرين و يمامه را به من بخشيد ، و چهار خلعت در اجتماع مردم به من داد » . آنگاه صاحب « أعيان » اشعارى را از جعفر بن حسين در ردّ مروان بن أبى حفصة ، آورده است كه مطلع آن اينست : قل للدّى بفجوره فى شعره ظهرت علامة . و در « الغدير » ج 4 ، ص 175 و ص 176 ، اشعار مروان بن أبى حفصة ، و اشعار جعفر بن حسين را در ردّ آن در شعراى غدير قرن چهارم از « اعيان الشيعة » حكايت كرده است .