من هميشه او را غصّهدار و اندوهگين مىبينم ، تو سبب غصّهاش را چه مىدانى ؟ ! من گفتم : اى أمير مؤمنان ! تو مىدانى كه سببش چيست ! گفت : من چنين مىدانم كه به سبب از دست رفتن خلافت ، اينطور محزون و غمگين است .
من گفتم : به همين جهت است ، او چنين مىداند كه رسول خدا أمر خلافت را براى او مقرّر كرده است .
گفت : اى ابن عبّاس ! اگر رسول خدا أمر خلافت را براى او بخواهد ، و خداوند نخواهد در اين صورت چه خواهد شد ؟ ! رسول خدا أمرى را إراده كرد ، و خداوند غير آن أمر را اراده كرد ، و بنابراين مراد خدا به تحقّق پيوست ، و مراد رسول او عملى نشد ، مگر هر چه رسول خدا بخواهد بشود ، خواهد شد ؟ !
[ موارد مخالفت صريح عمر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ]
و اين روايت را بدين عبارت نيز آوردهاند كه : رسول خدا در مرض مرگش خواست أمر خلافت را براى او مقرّر كند ، من از ترس پيدايش فتنه ، جلوگيرى كردم ، و به جهت انتشار أمر اسلام مانع شدم .
رسول خدا چون از اين منع من و ارادهء قلبى من مطّلع شد ، دست برداشت ، و خداوند نيز آنچه را كه مقرّر داشته بود عملى كرد . « 1 » عبد الفتّاح عبد المقصود گويد : عمر به ابن عبّاس گفت : قريش كراهت داشت كه نبوّت و خلافت در اين خاندان جمع شود ، بدين جهت فكر كرد و انتخاب كرد و موفّق شد .
ابن عبّاس در پاسخ گفت : اينكه گفتى : قريش كراهت داشت ، خداوند دربارهء مردمانى كه استحقاق هلاكت دارند ، آن استحقاق را منوط به كراهت داشتن ايشان از أحكام خدا مىكند ، آنجا كه فرمايد :
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ
« 2 » .
« اين هلاكت و گم شدن أعمال به علّت آنست كه ايشان كراهت داشتند آنچه
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغة » بيست جلدى ، ج 12 ، ص 78 و ص 79 .
( 2 ) - آيه 9 ، از سورهء 47 : محمّد صلّى الله عليه و آله .