نبوّت پيغمبر شكّ ننمودم ، ولى آن روز شكّ آوردم . « 1 »
[ شكّ عمر در نبوّت رسول خدا صلّى الله عليه و آله در حديبيّه ]
دوّم : در سنهء دهم از هجرت در حجّة الوداع كه رسول خدا بر فراز كوه مروه از طرف وحى آسمانى إلهى توسّط جبرائيل ، أمر كردند كسانى كه با خود قربانى ( هدى از قبيل شتر ) نياوردهاند بايد نيّت حجّ را تبديل به عمره كنند ، و از احرام بيرون آيند ، از جمله اشخاصى كه شديدا با اين موضوع مخالفت كرد ، عمر بود ، كه گفت : أ يروح أحدنا إلى عرفة و فرجه يقطر منيّا ؟ « 2 » « چگونه يكى از ما به عرفات برود ، در حالى كه از او منى مىچكد » ؟ ! حضرت فرمود : او به قضيّه ايمان نمىآورد تا زمانى كه بميرد .
چون سخن او و همدستانش به گوش رسول خدا رسيد ، آثار غصب چنان در چهرهاش پديدار شد ، كه آمد در ميان مردم خطبه خواند و فرمود : أمّا بعد فتعلّمون أيّها النّاس ! لأنا و الله أعلمكم و أتقاكم له ! و لو استقبلت من أمرى ما استدبرت ما سقت هديا و لأحللت . « 3 » « آيا شما مىخواهيد خدا را ياد بدهيد و تعليم كنيد اى مردم ! من به خدا سوگند از همهء شما علمم بيشتر و تقوايم أفزونتر است ، و اگر من مىدانستم از آنچه پيش آمد كرده است ، در آن زمان كه گذشت ، هيچگاه با خود قربانى نمىآوردم ، و من هم مانند شما محلّ مىشدم و از إحرام بيرون مىآمدم » .
و چون از علّت غضب آن حضرت پرسيدند ، فرمود : چگونه من غضبناك نشوم ، آخر أمر مىكنم عمل نمىكنند ، آيا مگر نفهميدى كه من مردم را به عملى أمر مىكنم و آنها در آن ترديد و شكّ مىنمايند ؟ ! « 4 » عمر اين أمر خدا و رسول خدا را ناپسند داشت تا در زمان حكومت خود ، صريحا اين حكم را برداشت ، و گفت : در زمان حجّ ، عمرهء تمتّع نبايد بجاى
هامش
( 1 ) - ملخّص آنچه در « سيرهء ابن هشام » ج 3 ص 781 تا ص 784 ، و در تفسير « مجمع البيان » ج 5 ص 116 تا ص 119 طبع صيدا ، و در « بحار الأنوار » كمپانى ج 6 ص 562 ، به نقل از « تفسير على بن إبراهيم » آورده است .
( 2 ) - « اعلام الورى » ص 138 ، و « علل الشرايع » ص 413 ، و « فروع كافى » ج 4 ص 249 و 246 .
( 3 ) - « الوفآء بأحوال المصطفى » ج 1 ص 210 ، و كتاب « حياة محمّد » هيكل ص 461 .
( 4 ) - كتاب « حيات محمّد » هيكل ، ج 1 ص 461 .