آن حضرت ايمان و اعتقاد داشتند كه در برابر اراده و اختيار آن حضرت ، إراده و اختيارى نداشتند ، و فانى محض بودند ، آن حضرت را متّصل به عوالم غيب مىديدند ، و از هواى نفس برون آمده ، و به خدا پيوسته مىنگريستند .
براى آنها تفاوتى نداشت ، چه آيات قرآن را رسول خدا براى آنان بخواند ، و يا از أوامر و نواهى شخصى به آنها أمر و نهى كند ، فعل آن حضرت عبادى باشد ، يا سياسى ، شخصى باشد يا اجتماعى ، نكاح باشد يا صوم و حجّ ، تعدّد زوجات و نكاح زن پسر خوانده باشد يا غير ، هجرت باشد يا إقامت ، جنگ باشد يا صلح . هر چه باشد و به هر كيفيّتى باشد ، فعل خداست ، و از جانب خداست و طهارت محض است ، و حقيقت خالص بدون شائبهاى از غشّ و غلّ عالم اعتبار و مجاز است .
بعضى بين آيات قرآن و وحى منزل ، و بين آراء و افكار آن حضرت فرق مىگذاشتند ، مىگفتند : ما آيات نازله را در قرآن كريم واجب الاتّباع مىدانيم ، امّا در آراء و انظار رسول خدا پيروى و تبعيّتى نداريم ، و به همين لحاظ هيچ الزامى نداريم كه در آراء شخصيّه و أفكار رسول خدا تابع او باشيم ، و اختيار و ارادهء خود را پيرو و فانى در اختيار و ارادهء او قرار دهيم . رسول خدا صاحب نظر است ، ما هم صاحب نظر هستيم ، در بعضى اوقات نظر او را مقدّم مىداريم ، و در برخى نظر خود را .
و خلاصهء مطلب ، همچنان كه بسيارى از عامّه مىگويند : رسول خدا در امور شخصى و آراء و انظار خود ، و يا در ترتيب جيش و سپاه ، و گسيل داشتن جند و لشكر براى غزوه و يا سريّه ، و در تنسيق و تنظيم امور ادارى و كشورى ، مجتهد بود ، و احيانا جايزالخطاء بود ، و ديگران نيز مجتهدند ، و مصيب و مخطى .
لهذا ديده مىشود كه در بسيارى از موارد به حضرت مىگفتند : اين كلام توست يا كلام خداست ؟ ! اين أمر از ناحيهء توست يا از ناحيهء خدا ؟ ! اين را تو خود گفتى يا خدايت أمر كرده است ؟ !
[ گواهى تواريخ معتبره بر رفتار أبو بكر و عمر ]
آنچه در تواريخ معتبره بيشتر به چشم مىخورد ، صاحبان اينگونه رفتار در اغلب ، أبو بكر و عمر بودهاند . و ما در اينجا چند نمونه مىآوريم :
أوّل : در سنهء ششم از هجرت در ماه ذوالقعدة كه رسول خدا با جماعتى از أصحاب به قصد طواف خانهء خدا به سوى مكّه حركت كردند ، و با خود شتر براى