تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
مولانا : « اى مردم به چه چيز شهادت مىدهيد ؟ ! گفتند : شهادت مىدهيم كه معبودى جز خدا نيست . فرمود : ديگر به چه چيز ؟ ! گفتند : محمّد پيامبر خدا و فرستادهء اوست . فرمود : پس ولىّ شما كيست ؟ ! گفتند : خدا و رسول خدا مولاى ما هستند ! »

[ شواهد موجوده در خطبه كه دلالت بر معناى إمامت از لفظ مولى دارد ]

در اين حال پيامبر دست خود را به بازوى على زد و او را بر روى دست برافراشت و گفت : من يكن الله و رسوله مولاه فإنّ هذا مولاه : « هر كس كه خدا و رسول خدا مولاى اوست ، پس اين على مولاى اوست » . و با مختصر توجّهى در اين عبارات ، خوب واضح است كه : ولايت على به همان معنى و مفاد ولايت خدا و رسول خداست ، و أبدا انفكاك ندارد ، و معنائى ديگر متصوّر نيست ، و گرنه عبارت لغو ، و كلام بيهوده است . و در عبارت وارده از احمد بن حنبل وارد است كه : فقال : أيّها النّاس ! من أولى النّاس بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا : الله و رسوله أعلم ! قال : إنّ الله مولاى و أنا مولى المؤمنين و أنا أولى بهم من أنفسهم ، فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه . و اين جملهء آخر را سه بار ، و به روايت أحمد حنبل چهار بار تكرار كرد . « پيامبر گفت : اى مردم ! چه كسى ولايتش نسبت به مؤمنين از ولايت آنها به خودشان افزون‌تر است ؟ ! گفتند : خدا و رسول خدا داناترند ! پيغمبر فرمود : خدا مولاى من است ، و من مولاى مؤمنان هستم ، و من ولايتم به مؤمنان از ولايت آنها به خودشان بيشتر است . پس بنابراين ، هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست » . بارى اقتران و وحدت ولايت ، و اتّحاد سنخيّت إمارت و أولويّت در اين فقرات از خطبه ، بين ولايت رسول خدا و ولايت أمير مؤمنان - عليهما أفضل الصّلوات و التّحيّات - بديهى است ، و نياز به تفكير و تأمّل ندارد . و از جمله آنكه : پيامبر در ابتداى خطبه مىفرمايد : كأنّى دعيت فأجبت « گويا كه مرا خوانده‌اند و من دعوت حقّ را لبّيك گفته‌ام » . يا اينكه : يوشك أن ادعى فاجيب « نزديك است كه خوانده شوم و من إجابت كنم » . يا اينكه : ألا و